درد و درمان

من میان جسمها جان دیده ام درد را افکنده درمان دیده ام

                                                           بسم الله الرحمن الرحیم   

امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند:از خدا بترس وحق را بگو گر چه موجب نابودی تو گردد.

یک هفته از انتخابات سرنوشت ساز ریاست جمهوری اسلامی ایران میگذرد و در این مدت وایام تبلیغات انتخاباتی قبل از آن کشور ما شاهد حوادث و اتفاقات تلخ وشیرین زیادی بوده است که هر کدام از آنها به راستی نیاز به قلم فرسایی فرهیختگان و کارشناسان امور دارد،من نیز به حکم وظیفه وعمل به تکلیف بر خود فرض میدانم آنچه بر عقل ناقص خودم متبادر میشود را با همه هموطنان ودوستان خودم در میان گذار  ،تا چه قبول افتد وچه در نظر آید.

ابتدا لازم میدانم حضور گسترده وبی نظیر ،پرنشاط وبا امید همه آحاد و اقشار ملت عزیزمان را در پای صندوقهای رای و سهیم شدن در حق سرنوشت خود ومستحکم تر نمودن پایه های انقلابمان را صمیمانه تبریک عرض کنم وهمچنین بر خود فرض میدانم با قلبی آکنده از غم کشته شدن مظلومانه وشهادت گونه تعدادی از هموطنان عزیزم را در حوادث تلخ اخیر را تسلیت عرض کنم.

لازم است قبل از آغاز سخن خاطر نشان شوم بنده فردی اصولگرا با اندیشه های اصلاح طلبانه هستم واین دو را لازم وملزوم هم میدانم و هیچگونه علاقه ای نسبت به فرد وحزب خاصی ندارم بلکه روشهای عقلایی ،برنامه های خردمندانه ،اهداف منطقی ،مدیریت شجاعانه ،عملگرایی مدبرانه واندیشه های مبتنی بر شایسته سالاری افراد برای نیل به ایرانی آباد،آزاد،مقتدر ،پیشرفته وعزتمند است که موجبات تعلق خاطر مرا فراهم می آورد.

چهار سال پیش در همین ایام انتخابات با دغدغه رفع فقر وتبعیض وفساد و با اراده میشود ومیتوانیم در مراحل دوگانه انتخابات ریاست جمهوری به آقای احمدی نژاد رای دادم و از پیروزی ایشان به شدت خوشحال شدم اما کم کم با شروع دوره ریاست جمهوری ایشان پی به انتخاب اشتباه خودم بردم و فهمیدم چگونگی روش عمل به شعارها و برنامه ها از خود شعارها بسیاربااهمیت تر است،گر چه بر مدار انصاف حتی تا پایان دوره چهار ساله از اقدامات درخور ایشان مانند سفرهای استانی و تثبیت حقوق هسته ای وبعضی موضع گیریهای شجاعانه وحضور محسوس در بین عامه مردم   تقدیر کردم ،هرچند نسبت به همین اقدامات هم اشکالاتی چند را وارد میدانم.علی ای حال ایشان در نظر بنده به معدل قابل قبولی دست نیافت که مجال توضیح آن نیست و اساسا هدف من از نگارش این مطلب پرداختن به این موضوع نمی باشد.

با شروع تبلیغات غیر رسمی نامزدهای انتخاب ریاست جمهوری از اسفند ماه ۸۷ و توجه به سخنان و انتقادات کارشناسانه و متاسفانه گاه مغرضانه ومتاسفانه عدم ارائه برنامه های روشن برای حل مشکلات موجود کشور بجای کلی گویی وبا توجه به معدود بودن گزینه ها برای انتخاب من حیث المجموع به گزینه آقای میر حسین موسوی رسیدم و با گذشت زمان با توجه به مواضع صریح ایشان و انتقاداتی که نشان از دغدغه های مشترک ما داشت نسبت به انتخاب ایشان مصمم تر شدم اما همچنان از عدم ارائه برنامه های روشن برای برون رفت از وضعیت موجود اظهار نگرانی میکردم تا در همین حین(اردیبهشت ماه) آقای محسن رضایی نیز پا به عرصه گذاشت اما همچنان با فوکوس روی سخنان و مصاحبه های آقای موسوی نیم نگاهی نیز به سخنان وبرنامه های آقای رضایی داشتم تا اینکه ایام رسمی تبلیغات ریاست جمهوری فرارسید و سخنان ،نظرات ،برنامه ها و مناظرات نامزدها پنجره جدیدی از شناخت را روی من باز کرد.برنامه های فکورانه ومستدل وقابل اجرا و اخلاق گرایی آقای رضایی توجه مرا به خود جلب کرد اما همچنان دلم با میر حسین بود به یک هفته مانده به انتخابات رسیده بودیم وشور وهیجان انتخابات و رسالت انتخاب اصلح مرا بر آن داشت که با افراد صاحب نظر به گفتگو تبادل نظر بپردازم، باز هم کفه عقل و منطق من به نفع آقای محسن رضایی سنگینتر میشد خصوصا پس از مناظره بسیار هوشمندانه ومستدل واخلاقی ایشان با آقای احمدی نژاد اما همچنان با این نگرانی که ایشان آرای لازم در بین مردم واقبال عمومی را ندارد متمایل به رای به آقای موسوی بودم تا اینکه در شب انتخابات بیانیه آقای رضایی با مضمون به ندای وجدان خودتان پاسخی درخور بدهید مرا بخود آورد وبا خودم گفتم پسر تو مامور به تکلیفی نه نتیجه،مگر نه اینکه عاقبت امور با الله است پس چرا شک ودودلی وتردید؟ .این بود که در روز انتخابات مصمم و بدون تردید اما نگران به حکم عقل وبرای انجام تکلیف با نام خدا و رمز مقدس یا زهرا رای خودم را با نام محسن رضایی به صندوق ریختم و از اعماق جان از خدای مهربان خواستم تا بهترینها را برای مردم خوب ایران اسلامی رقم بزند که الحق شایسته آنند.اما همچنان میرحسین وموج سبز اورا نیز دوست داشتم ودارم.

اما آنچه بیشتر مرا به نگارش این مطلب واداشت اتفاقات پس از انتخابات و بیان بی پرده حرفهای دلم بود که امیدوارم بر دلها نیز نشیند.

از ساعتهای پایانی انتخابات با توجه به قطع پیامکها واحساس ایجاد یک فضای امنیتی وبا اولین اعلام نتایج آرا  که پاسی پس از نیمه شب بود نگرانی من رو به فزونی نهاد، حدس میزدم که هفته پیش رو آبستن حوادث خواهد بود.حوادثی که میتوانست شیرینی این حضور مسئولانه مردم را به تلخی بکشاند که کشاند.

نتایج نهایی انتخابات که توسط وزیر کشور اعلام شد .سوالات ونگرانیهای زیادی را در ذهن من ایجاد کرد واین نتایج برای من قابل هضم نبود،اما دلم هم نمی خواست احساسی با این قضیه برخورد کنم و بازهم درپی استدلالی منطقی برای چرایی این نگرانیها بودم. شائبه هایی که در ذهنم ایجاد شده بود لحظه ای مرا رها نمیکرد.

آرای آقای موسوی ،کروبی و مخصوصا رضایی با حساب  دودوتا چهار تا جور از آب در نمی آمد.هر چند برای رای دهندگان به آقای احمدی نژاد احترام قائلم اما بر آورد من چیز دیگری بود.

سخنان تحریک آمیز آقای رییس جمهور در شنبه شب بعد ازاعلام نتایج نهایی در تلویزیون و عصرروز یکشنبه میدان ولیعصر، قطع بودن همچنان ارسال پیامکها ،شروع اعتراضات گسترده مردمی به نتایج انتخابات، فیلتر شدن بعضی از سایتهای مخالف دولت وکاندیداها،اختلال در سیستمهای اینترنتی،دستگیری برخی از فعالین سیاسی کشور،سانسور شدید خبری در مطبوعات، آشوبها واغتشاشات برخی از فرصت طلبان مزدور، اظهارات مداخله جویانه غربیها در امور داخلی ایران، سوء استفاده اپوزیسیون ضد انقلاب داخل وخارج کشور از شرایط به وجود آمده،برنامه های یک سویه وکاملا جانبدارانه رسانه ملی ، بعضی اظهار نظرهای احساسی ودور از منطق بعضی طرفداران نامزد پیروز ودیگر نامزدها، ناامنی وخشونت در سطح جامعه،کشته ومجروح شدن تعدادی از هم میهنان عزیز،برخوردهای قهری با دانشجویان خصوصا حمله به کوی دانشگاه  از سوی افراد معلوم الحال،اعتراضات جدی نامزدهای غیر پیروز انتخابات به نحوه برگزاری وشمارش آرا همه وهمه نگرانیهای مرا بیشتر کرد.

بیانیه های جالب وآرامش بخش آقای رضایی وحضور گسترده اما آرام مردم معترض به نتایج آرا که تجلی قدرت دموکراسی بود،ملاقات رهبری با نماینگان کاندیداها ،حضور نمایندگان کاندیداها در شورای نگهبان از نکات مثبت وقایع هفته گذشته بود.

واما سخنی چند با دوستان ودشمنان:

-از دلسوزان جمهوری اسلامی ،نظامی که برای تنومند شدن درختش خون هزاران  هزار شهید به پای آن رخته شده است استدعا دارم به این اعتراضات گسترده وقعی جدی نهند.اگرباز هم دوست داریم برای مستحکمتر شدن این نظام دینی مردم سالار آرای مردم ومشارکت آنها  را در سایر صحنه های انتخاباتی داشته باشیم واحیانا موجبات دلسردی آنان فراهم نشود باید دغدغه ها وشائبه های جدی آنان را پاسخی شایسته دهیم.

-از آقای رضایی نامزدی که بحق به او رای دادم ،توقع دارم با همین هیمنه وصلابت تا انتها و وصول به نتیجه به تلاششان ادامه دهند و از آرای ما که همچو ناموس خود آنان را دوستر داریم پاسداری نماید.

-از صدا وسیما توقع دارم،اگر پسوند ملی را یدک میکشد پس ملی هم عمل کند،نه یک سویه وجانبدارانه به نحوی که عملا مردم را به سوی استفاده از کانالهای ماهواره ای و تغذیه خبری از خبرگزاریهای بیگانه سوق دهد

-از شورای نگهبان توقع دارم با بیطرفی کامل و دقت زیاد نسبت به اعتراضات رسیدگی کند وشائبه طرفداری از یک فرد خاص را از ذهنها بزداید. 

-از نیروی محترم انتظامی تقاضا میکنم با مردم عادی معترض در نهایت عطونت وبا آشوبگران واخلال گران ونیروهای خودسر ولباس شخصی به شدت برخورد کند وهمچنان گذشته امنیت را برای جامعه به ارمغان آورد.

- از آقای موسوی و موج سبز همراه او خواهش میکنم همانگونه که در شعارهایتان قانونگرایی در صدر بود درعمل نیز به آن احترام بگذارید اما توصیه هم میکنم برای احقاق حق ضایع شده احتمالی از طرق قانونی از هیچ چیزی فروگذار نکنید چرا که مردمی که به شما رای داده اند ،میخواهند از سرنوشت رایشان مطلع شوند.

-همه ما معترضان به نتایج انتخابات از همه اخلال گران ،آشوبگران،اراذل واوباش ،نیروهای خودسر واقتدار گرا اظهار برائت میکنیم وهیچگونه تعدی به جان ومال وناموس مردم  وآسیب وتخریب اموال عمومی را بر نمی تابیم ورسما اعلام میکنیم صف ما از صف این ناپاکان جداست.

-همه ما معترضان به نتایج انتخابات اظهارات مداخله جویانه وغیر مسئولانه بعضی دولتهای غربی را به شدت محکوم میکنیم . اینجا ایران است و خود ما کفایت لازم برای حل مسائل داخلی خود را داریم و  بدانها میگوییم مارا بخیرتان امید نیست ،شر مرسانید.

-همه ما معترضان به نتایج انتخابات از اپوزسیون داخل و خارج کشور که در شرایط آب گل آلود قصد ماهیگیری دارند تذکر جدی میدهیم که جمهوری اسلامی انتخاب قطعی همه ما ایرانیان است،انقلابی که برای به ثمر رسیدن آن خون دلها خورده شده است و خون پاک شهدای بیشماری درخت آنرا چنان تنومند ساخته که هیچ طوفان وتندبادی را یارای مقابله با آن نیست،شما بد دلان وبدخواهان نیز آرزوی شوم خود را با خود به گور خواهید برد.

واماحق گرفتنی است و برای احقاق این حق تا آخر همراه وهمدل با هم ایستاده ایم وهمه هزینه های آنرا پرداخت میکینم.                                 

+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 8:28  توسط رضا مقدم پور  | 

ویژگی‌های مثبت و منفی انسانی، مسیر زندگی افراد را تعیین می‌نماید. افرادی‌ که دارای خصلت‌های مثبت باشند، همواره با اتفاق‌های خوب در زندگی مواجه می‌شوند و از لحظه‌های زندگی خویش لذت می‌برند اما انسان‌هایی که دارای صفت‌های منفی و زشت هستند، با مجموعه‌ای از ناملایمت‌ها و مانع‌ها برخورد می‌کنند که گاهی‌وقت‌ها فراموش می‌کنند این مشکل‌ها، ریشه در درون خودشان دارد. هر یک از انسان‌ها، این قابلیت و توان را دارند که هر روز، یک صفت و ویژگی مثبت را در خود خلق کنند و بر آن مداومت داشته باشند تا با آن صفت و ویژگی مثبت، آرامش و موفقیت را به خود و اطرافیان هدیه دهند اما خیلی از انسان‌ها نیز فقط حرف از خوبی‌ها و زیبایی‌ها می‌زنند ولی در عمل، ذره‌ای مقید به خوب بودن و خوب زندگی‌کردن نیستند.

ویژگی‌های خرچنگی ازجمله خصلت‌هایی است که انسان‌ها را از موفقیت و شادکامی دور نگه می‌دارد و باعث می‌شود تا افرادی‌که دارای چنین صفت‌هایی هستند، همواره در عرصه‌ی زندگی، بازنده باشند و جز کینه و نفرت، چیزی در درون خود پرورش ندهند.

آیا شما می‌دانید انسان‌هایی که نگرش خرچنگی دارند، چگونه افرادی هستند؟ با هم این نوع نگرش را مرور می‌کنیم:

1- خرچنگ‌ها خیلی مغرورند.

تکبر و غرور ازجمله ویژگی‌‌هایی است که انسان را از رشد و کمال بازمی‌دارد. انسان‌هایی که دارای غرور کاذب هستند، همواره خود را برتر از دیگران می‌دانند و فکر می‌کنند دیگران، انسان‌هایی نادان و خود، انسان‌هایی سرشار از علم و دانش هستند. این ویژگی ازجمله ویژگی‌های خرچنگی است که افراد را در سقوط خطرناکی قرار می‌دهد و باعث می‌شود محبوبیت‌شان خدشه‌دار شود و افراد از آنان دوری کنند. خالق مهربان نیز در کتاب زیبای زندگی، «قرآن مجید» می‌فرماید: «به‌درستی‌که خداوند نیز انسان‌های مغرور و فخرفروش را دوست نمی‌دارد.» بنابراین، تکبر و غرور، از بدترین ویژگی‌هایی است که باعث دورشدن انسان‌ها از مسیر موفقیت و نشاط می‌شود و این افراد را در پیله‌ای از خودستایی و خودفریبی نگه‌می‌دارد و به فرموده‌ی پیامبر اکرم (ص): «کبر و غرور، گناهی است که قابل بخشش نیست.»

2- خرچنگ‌ها خیلی حسودند.

حسادت، انسان را به تباهی و نابودی می‌کشاند و انسان‌های حسود، اولین اقدام‌شان، سلب آرامش و آسایش خود می‌باشد. از حسادت فقط یک نتیجه عاید حسود می‌شود و آن، از بین رفتن تدریجی خود اوست. حسادت ازجمله ویژگی‌های خرچنگی است که روزگار انسان‌ها را تیره و تار می‌کند. افراد حسود همیشه حسرت داشته‌های دیگران را می‌خورند و سعی می‌کنند چون خود چنین چیزهایی را ندارند، دیگران را نیز از داشتن آن دارایی‌ها دور کنند. آنان به فکر رشد و کمال خویش نیستند و فقط می‌خواهند مانع دیگران از رسیدن به موفقیت‌های بیشتر شوند. انسان‌های حسود، به‌طور معمول افراد بی‌لیاقتی هستند که به دلیل ضعف در اراده و همت، همیشه با حسادت، عدم موفقیت‌های خود را جبران می‌کنند. این گروه، افراد خطرناکی هستند که باید از آنان دوری کرد تا آتش حسادت و کینه‌شان، به انسان ضرری نرساند.   

3- خرچنگ‌ها همه‌چیز را برای خود می‌خواهند.

خودخواهی و خودپسندی، از بدترین ویژگی‌‌هایی است که انسان را از خوب زندگی‌کردن دور نگه می‌دارد. وقتی ما همه‌ی چیزهای خوب را برای خود بخواهیم و برای دیگران حقی قائل نشویم، دچار بیماری خودخواهی و خودپسندی می‌شویم. از نشانه‌های دیگر نگرش خرچنگی، همین ویژگی است که انسان را به مرحله‌ی نابودی می‌کشاند. بزرگی می‌گوید: «تمام مصیبت‌هایی که بر ما وارد می‌شود، مربوط به یک نفر است، آن هم خود ما هستیم.» انسان‌های خودخواه، همه‌ی دوستان خود را از دست می‌دهند چراکه آنان فقط به منافع خویش می‌نگرند و همیشه سعی می‌کنند به منابع قدرت و ثروت، نزدیک شوند و به هر وسیله‌ای که امکان‌پذیر است، خود را دارای موقعیت و ثروت کنند. آنان غافل از این قانون مهم و اساسی کائنات هستند که به میزان سخاوت هر انسانی برای او در زندگی، گشایش و ثروت ایجاد خواهد شد. البته اشتباه نشود، منظور از ثروت، فقط پول و مقام نیست بلکه مجموعه‌ای از زیبایی‌هاست که خداوند در زندگی انسان، جاری می‌نماید.

4- خرچنگ‌ها، مقام و موقعیت را خیلی دوست دارند.

انسان‌هایی که شیفته‌ی مقام و شهرت هستند و برای رسیدن به این جایگاه به هر کاری دست می‌زنند، افراد ناموفق و شکست‌خورده‌ای هستند. این افراد به‌طور معمول، دیگران را تخریب می‌کنند تا خود را محبوب کنند ولی آنان نمی‌دانند که محبوبیت انسان‌ها، بیشتر از آن‌که یک موضوع زمینی باشد، یک موضوع آسمانی است. خداوند به‌واسطه‌ی اعمال و رفتار انسان‌ها، آنان را محبوب می‌کند و انسان‌های دیگر را شیفته‌ی آنان می‌نماید. از ویژگی‌های منفی افراد خرچنگ‌صفت، علاقه‌ی بیش از حد به مقام و موقعیت دنیوی است. این علاقه‌ی زیاد فقط آرامش را از آنان می‌گیرد و باعث می‌شود مدام دغدغه‌ی رسیدن به مقامی را داشته باشند که شاید هرگز ذره‌ای لیاقت آن را نداشته باشند اما چون شیفته‌ی تعریف و تمجید دیگران هستند، برای رسیدن به این موقعیت، هر تخلفی را انجام می‌دهند. این افراد به‌طور معمول، لیاقت انجام کارهای بزرگ را ندارند چراکه بیشتر انرژی خود را صرف کارهای عبث و بیهوده می‌کنند تا خود را محبوب و دلنشین جلوه دهند. البته شاید در برخی مواقع در مقاطع کوتاهی موفق شوند ولی در درازمدت، این افراد به‌طور قطع شکست می‌خورند.

5- خرچنگ‌ها ظاهری عبوس و خشن دارند.

چهره‌های شاد و خندان، دارای انرژی مثبت فراوانی هستند و این انرژی رشددهنده را به دیگران نیز انتقال می‌دهند ولی انسان‌های عبوس و گرفته، مدام با پیام‌های منفی، ذهن دیگران را خدشه‌دار می‌نمایند و باعث ناراحتی اطرافیان می‌شوند. لبخند، کلید یک ارتباط موفق و سازنده است و در اصل، انسان‌هایی که چهره‌ی شاد و خندانی دارند، ذهن‌های خلاق‌تر و پویاتری دارند. از ویژگی‌های منفی افراد خرچنگ‌صفت، ظاهری عبوس و خشمناک است. آنانی که چنین حالتی را همیشه با خود تمرین می‌کنند، هر روز ناامیدی و یأس را برای خود و دیگران ایجاد می‌کنند. آنان همیشه با زورگویی و قدرت‌نمایی، به دنبال اثبات خود هستند غافل از این که انسان‌ها با حسن خلق می‌توانند در قلب‌ها نفوذ کنند. انسان‌های خشن و عصبانی، افراد منفور و ضعیفی هستند که با بی‌تدبیری، اطرافیان را آزرده و چهره‌ی خود را مخدوش می‌کنند. راز محبوبیت انسان‌ها، اخلاق خوب، گفتار و کارهای شایسته می‌باشد.

امید است با دوری از ویژگی‌های منفی خرچنگی، بتوانیم لحظه‌های نابی را در زندگی برای خود و اطرافیان ایجاد نماییم. برای رسیدن به این امر باید تلاش کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 18:13  توسط رضا مقدم پور  | 

در برابر آنچه در این دنیا رخ میدهد مسئول هستیم. ما رزم آوران نوریم.با عشق واراده خود می توانیم سرنوشت خود وبسیاری دیگر را دگرگون سازیم. 

                                                                                      ((پابلو نرودا))

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 10:38  توسط رضا مقدم پور 

كاريزما قدرتي ناملموس است كه سبب مي شود افراد از شما پيروي كنند، در اطرافتان باشند و از شما تأثير و الگو بگيرند.

هر فردي با تمايلات قوم گرايانه متولد مي شود، و در چند سال اول زندگي معيار او همان رويدادهايي است كه در اطراف او مي گذرد. و ديد او به زندگي همان ديد و معيار است كه به آن ديد دروني مي گوييم. بعضي از افراد اين ديد دروني را تا بزرگسالي حفظ مي كنند. چنين افرادي كه همه چيز را با محوريت خود مي بينند هيچگاه نمي توانند ايجاد جاذبه كنند. و افرادي پر طرفدار باشند.

افراد موفق كه مي خواهند تأثير گذار باشند، دايره توجه و فعاليتهاي خود را به سمت بيرون از خود گسترش مي دهند. به گونه اي كه از اتفاقات اطراف و شرايط ديگران آگاهند گويي خود در آن شرايط قرار گرفته اند. آنچه آنها با اين عمل سعي در ايجاد و تقويت آن دارند كاريزما يا جاذبه فردي است.

براي ايجاد كاريزما بايد ياد بگيريد:

۱-با اعتبار بالا عمل كنيد.                                                                       افرادي كه در رفتار خود متناقض و غير قابل پيش بيني هستند، ديگران را دفع مي كنند. و در مقابل افرادي كه در رفتار خود ثابت قدم هستند، ديگران را به سمت خود جذب مي كنند. براي ايجاد كشش در ديگران بايد صداقت داشته باشيد. در مورد اعتقاد خود با ديگران صحبت كنيد و شفاف باشيد، و بر طبق آن عمل كنيد. در اين صورت آنقدر اعتبار اخلاقي داريد كه مورد احترام ديگران واقع شويد.                                                          جري اسپنس يكي از بزرگترين وكلاي ايالات متحده امريكا مي گويد: «اگر سخنراني قدرت سخن پردازي بالا داشته باشد، تيز هوش ترين فرد باشد، از روانشناسي سر در بياورد و از همه ابزارها لازم بهره مند باشد ولي اعتبار نداشته باشد آنگاه بايد براي پليكانها سخنراني كند.» 

۲-جذاب باشيد.                                                                                      براي ديگران جذاب باشيد. با شخص مقابل خود به گونه اي برخورد كنيد، گويا مهمترين شخصي است كه امروز ملاقات مي كنيد. به آنها لبخند بزنيد، نه يك لبخند كوتاه از روي اجبار بلكه يك لبخند جادويي 2 يا 3 ثانيه اي.                                                     وقتي لبخند مي زنيد كمي به سمت طرف مقابل متمايل شويد، و با خود بگوييد «چقدر من به تو علاقه مندم. تو انسان بزرگي هستي. من مي خواهم بيشتر در مورد خوبيهاي تو بدانم.» به عبارت ديگر بايد با ديد مثبت به ديگران بنگريد. و اين جملات به شما در تلقين اين احساس كمك مي كند. شايد اين جملات به نظر شما احمقانه برسد ولي بعد از انجام اين عمل خودتان از ارتباط و اعتماد خلق شده شگفت زده خواهيد شد. 

۳-افزايش احترام.                                                                                    براي اين منظور چند مهارت وجود دارد كه با پرورش آنها فضاي احترام متقابل در سازمان شما افزايش مي يابد. مثلاً صحبت كسي را قطع نكنيد، اگر مي خواهيد با افراد صحبت كنيد از آنها بپرسيد آيا براي گفتگو وقت دارند؟ و به عقايد ديگران گوش كنيد.                  به خاطر داشته باشيد، هيچگاه خود را شخصي كه همه چيز را مي داند نشان ندهيد. يا در صحبت كردن آنقدر عجله نكنيد تا صحبت ديگران را تمام كنيد. نظر فرد مقابل را تفسير كنيد تا به آنها بفهمانيد كه واقعاً به حرف آنها گوش داده ايد. 

۴-بي ريا نظر خود را ابراز كنيد.                                                  افرادي كه با شما كار مي كنند به نظر شما در مورد خود اهميت مي دهند. يك يادآوري يا قدرداني از كار خوب كارمندان و همكاران براي آنها ارزشمند است.                              در تعريف كردن از افراد از گفتن جملات كلي خودداري كنيد. مثلاً نگوييد: «كارت را بسيار عالي انجام دادي» سعي كنيد آن را شخصي تر كنيد مثل اين جمله: «اين بهترين تحقيقي بود كه در شش ماه گذشته دريافت كرده ام. كارت عالي بود.» 

۵-تعاريف را پذيرا باشيد.                                                                             اگر يكي از اطرافيان از شما تعريف مي كند از گفتن جملاتي مانند «اينكه چيزي نبود.» يا  «من اينكار را سالها قبل انجام مي دادم اينكه چيز جديدي نيست» خودداري كنيد.        پس زدن يك ستايش هميشه سبب احساسات ناخواسته و تحقير كردن خود و طرف مقابل مي شود. فقط بگوييد «متشكرم» آنگاه احساس دلپذيرتري در هر دو طرف بوجود مي آيد.

۶-موضع خود را مشخص كنيد (در مقابل آنها نباشيد).                                      افراد دوست ندارند با كساني كه فكر مي كنند در مقابل آنها هستند همكاري كنند. وقتي كه شما با بعضي از اعمال افراد مخالفت مي كنيد آنها جبهه مي گيرند و فكر مي كنند با شخص آنها مخالفت مي كنيد. وقتي كه مخالفت خود را با عقيده افراد ابراز مي كنيد بخشي از مشكل مي شويد. اين بدان معناست كه اگر جنگ آغاز شود جنگيدن كار درستي به نظر مي رسد. پس بهتر نيست جنگي كه لزومي ندارد شروع نشود.اگر در فكر عملي كردن كارهايي كه در ذهن خود داريد هستيد، در حال شروع يك فرايند همكاري هستيد. و اگر در آن موفق باشيد تبديل به فرد قدرتمندي شده ايد.اين بار كه با كسي در تضاد فكري قرار گرفتيد سعي كنيد بيشتر روي نظر فرد مقابل فكر كنيد. شايد احتياجي به مخالفت نباشد و شايد با كمي خلاقيت و رفتار خوش بتوانيد به يك نظر واحد برسيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 19:43  توسط رضا مقدم پور  |