تبليغاتX

درد و درمان
جمله (12) پنجشنبه 28 آبان1388 8:58

۴۰ طلوع تا ۷۲ غروب مانده!                                                                                                                      میشود ۴۰ عاشورا خواند.
میشود ۴۰ قطره اشک ریخت.                                                                                                                           میشود ۴۰ مراقبت کرد.
میشود ۴۰ نماز اول وقت خواند.
میشود ۴۰ نفر را عاشورایی کرد. 
میشود ۴۰ نغمه انتظار سرداد. 
میشود...                                                                                                                                                            ومیشود مانند هر صبح و شام گذشته گذراند.

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

مکر زنان ! (ان کیدکن عظیم) پنجشنبه 21 آبان1388 15:41

آورده اند که مردی بود که پیوسته تحقیق مکرهای زنان میکرد و از غایت غیرت هیچ زنی را محل اعتماد خود نساخت و کتاب "حیل النساء"(مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد.

 روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ایی مهمان شد مرد خانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفات آغاز نمود مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد به مطالعه کتاب مشغول شد.

زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک برون نتوان آوردو مکرهای زنان در حد حصر نیاید پس تیر غمزه در کمان ابرو نهاد و بر هدف دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنانکه دلبسته او شد در اثنای آن حال شوهر او در رسید.

زن گفت : شویم آمد وهمین آن هر دو کشته خواهیم شد مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو.

مرد در صندوق رفت! زن سر صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز خود خبر هست؟

گفت نه بگوی.. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بد اشارت کردم مرد غافل بود:چینه دید و دام ندید به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او میجوشید ومیخروشید وآن بیچاره در صندوق از خوف میگداخت و روح را وداع میکرد.

پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی!!

مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچیک نمیباخت مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید: یادم و زن در دم فریاد کشید: یادم تو را فراموش 

مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :"لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی.

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوشدل کرد چندانکه شوهرش برون رفت .در صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیل شما زیادت از آن است که در حد تحریر در آید.

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

اصولاً تحول‌ عاطفي‌ دختران‌ متفاوت‌ از پسران‌ است. پسران نسبت‌ به‌ جنبه‌ غريزي‌ تخيلات‌ خود غافل‌ باقي‌ نمي‌ مانند، اما دختران‌ در اين‌ دوستي‌ها ...

خيابان جاي مناسبي براي يافتن شريك زندگي نيست
بررسي علل‌ و ريشه‌ اين‌ ناهنجاري‌ اجتماعي‌
گفت‌ و گو‌ با دكتر صديقه‌ يگانه، روان شناس


-دوستي‌هاي‌ خياباني‌ بين‌ دختر و پسر ايراني‌ را چگونه‌ تجزيه‌ و تحليل‌ مي ‌كنيد؟
به‌ طور كلي، در آغاز نوجواني‌ به‌ علت‌ بيداري‌ غرايز و شدت‌ حالات‌ هيجاني، گرايش‌ دختران‌ و پسران‌ به‌ دوستي‌ با جنس‌ مخالف‌ بيشتر مي ‌شود. داشتن‌ دوست، اعتماد به‌ خود را تأييد و تقويت‌ مي ‌كند و نيازهاي‌ عاطفي‌ و احساسي‌ را تا حدي‌ تأمين‌ مي ‌نمايد؛ و در صورتي‌ كه‌ پيوند دوستي‌ گسسته‌ شود، شخص‌ نسبت‌ به‌ ارزش‌هاي‌ وجودي‌ خود دچار شك‌ و ترديد مي‌ شود.
بعضي‌ از پسران‌ ايراني، داشتن‌ دوست‌ دختر را نوعي‌ محبوبيت، قدرت‌ اجتماعي‌ و موفقيت‌ براي‌ خود محسوب‌ مي‌ كنند و در شرايطي‌ كه‌ توانايي‌ تشكيل‌ خانواده‌ از طريق‌ ازدواج‌ را ندارند، عده‌اي‌ از آنان، نيازهاي‌ جنسي‌ و عاطفي‌ خود را از طريق‌ دوستي‌هاي‌ افراطي‌ برطرف‌ مي ‌نمايند. متقابلاً برخي‌ دختران‌ ارتباط‌ با پسران‌ را نوعي‌ جذابيت‌ براي‌ خود تلقي‌ مي‌ كنند، و متأسفانه‌ اكثر قريب ‌به ‌اتفاق‌ اين‌ دختران‌ تصور مي‌ كنند كه‌ اين‌ دوستي‌ها به‌ ازدواج‌ منتهي‌ مي ‌شوند.
اصولاً تحول‌ عاطفي‌ دختران‌ متفاوت‌ از پسران‌ است. پسران نسبت‌ به‌ جنبه‌ غريزي‌ تخيلات‌ خود غافل‌ باقي‌ نمي‌ مانند، اما دختران‌ در اين‌ دوستي‌ها معمولاً به‌ دنبال‌ عشق‌ آرماني‌ و رمانتيك‌ هستند. آنها اين‌ عشق‌ را آسماني‌ و پاك‌ مي ‌دانند و خيانت‌ در آن‌ را گناهي‌ بخشش ‌ناپذير مي ‌شمارند. با اين‌ توصيف،‌ دوستي‌ هاي‌ دختر و پسر ايراني‌ كمي‌ شباهت‌ به‌ دوستي‌ موش‌ و گربه‌ دارد. پسر جوان‌ در جست‌ و جوي‌ لذت‌هاي‌ جنسي‌ خود با وعده‌هاي‌ فريبنده‌ و دروغين، دختر جوان‌ را تسليم‌ خواسته‌ هاي‌ خود مي‌ كند. پس‌ از مدتي‌ روابط‌ نامشروع، و در پي‌ آن‌ تسليم ‌نشدن‌ پسر براي‌ ازدواج، دختر جوان‌ دچار آسيب‌ رواني‌ مي ‌شود و احساس‌ افسردگي، پوچي‌ و بي‌ ارزشي‌ مي ‌كند. متأسفانه‌ در فرهنگ‌ ايرانيان، آسيب‌هاي‌ اجتماعي، تربيتي‌ و رواني‌ چنين‌ دوستي‌هايي‌ بيشتر متوجه‌ دختران‌ است‌ و مرد ايراني‌ بدون‌ هيچ‌ گونه‌ محدوديتي، تجربه‌ هاي‌ متنوع‌ اين‌ دوستي‌ها را پشت‌ سر مي‌ گذارد. اما دختر ايراني، اگر يك‌ نمونه‌ چنين دوستي‌ با جنس‌ مخالف‌ را تجربه‌ كند، تا پايان‌ عمر، شأن‌ و حرمت‌ خويش‌ را از ديدگاه‌ خانواده‌ و جامعه‌ از دست‌ مي ‌دهد و برچسب‌ ناشايست‌ بودن‌ را با خود حمل‌ مي ‌كند و آثار سوء اين‌ تجربهِ منفي‌ پس‌ از ازدواج‌ هم‌ به‌ نوعي‌ در زندگي ‌اش‌ نمايان‌ مي ‌شود.
دوستي‌هاي‌ خياباني، عاري‌ از شكوفايي‌ محبت‌ و عشق‌ واقعي‌ است‌ و بيشتر يك‌ پيوند غريزي‌ است. اگر هم‌ به‌ ازدواج‌ منتهي‌ شود پشتوانه‌ عشق‌ و محبت‌ ندارد و چنين‌ ازدواجي‌ دوام‌ پيدا نمي‌ كند؛ زيرا پسر و دختر جوان‌ بيشتر شريك‌ لذت‌هاي‌ جنسي‌ يكديگر بوده‌اند و زندگي‌ واقعي‌ پس‌ از ازدواج‌ امري‌ فراتر از ارضاي‌ غرايز جنسي‌ است. در تجربهِ اين‌ دوستي‌ها، فرصتي‌ براي‌ انتخاب‌ و شناخت‌ صحيح‌ يكديگر به‌ وجود نمي ‌آيد، زيرا در اوج‌ هيجانات‌ ناشي‌ از غرايز جنسي، افراد نمي‌ توانند عاقلانه‌ و آگاهانه‌ يكديگر را بشناسند و انتخاب‌ كنند. اگر هم‌ اجباراً ازدواجي‌ صورت‌ گيرد، پس‌ از مدتي‌ كوتاه‌ به‌ جدايي‌ و طلاق‌ منتهي‌ مي‌شود.


-لطفاً در مورد آينده‌ اين‌ دوستي‌ها بيشتر توضيح‌ دهيد.
متأسفانه‌ اين‌ دوستي ‌ها بدون‌ شناخت‌ واقعي‌ جنس‌ مخالف‌ و براساس‌ هيجانات‌ و احساسات‌ سطحي‌ و زودگذر شكل‌ مي ‌گيرد و حاصل‌ آنها بروز رفتارهاي‌ نادرست‌ و روابط‌ نامشروع‌ است‌ كه‌ در اين‌ روابط‌، بازنده‌ اصلي‌ و هميشگي‌ غالباً دختران‌ جوان‌ هستند؛ دختراني‌ كه‌ با نهايت‌ سادگي، زيبايي، لطافت‌ و ظرافتي‌ را كه‌ خدا به‌ آنها امانت‌ داده، در اختيار كسي‌ مي ‌گذارند كه‌ در خيانت ‌كردن‌ به‌ امانت‌ مهارت‌ دارد. دختران‌ جوان‌ باور نمي‌ كنند كه‌ چنين‌ پسراني‌ معمولاً تنوع‌ طلب‌ هستند. و پس‌ از مدتي‌ كوتاه، سراغ‌ طعمه ‌اي‌ ديگر مي‌ روند و همه‌ وعده‌هاي‌ به‌ ظاهر عاشقانه‌ را فراموش‌ مي‌ كنند. آينده‌ اين‌ دختران‌ به‌ دو صورت‌ قابل‌ تصور و پيش‌ بيني‌ است:
1. دختر جوان‌ و آسيب‌خورده‌ پس‌ از يك‌ تجربه‌ دوستي‌ خياباني، براي‌ هميشه‌ درس‌ عبرت‌ مي ‌گيرد؛ به‌ ارزش‌ وجودي‌ خود پي‌ مي ‌برد و اين‌ دوستي‌ها را رها مي ‌كند.
2. دختر جوان‌ و و آسيب ‌خورده‌ تا حد وسيله ‌اي‌ براي‌ ارضاي‌ جنسي‌ نزول‌ مي ‌كند؛ و در عين‌ حال‌ چنين‌ مي ‌پندارد كه‌ با اين‌ عمل‌ به‌ محيط‌ و به‌ خانواده‌ خود دهن ‌كجي كرده‌ و آزادي‌ به‌ دست‌ آورده‌ است. در حالي‌ كه‌ اين‌ اعمال‌ برخلاف‌ تصور او و ديگران، بيانگر آزادي‌ زن‌ نيست، و سرانجام‌ آن‌ پشيماني‌ و از دست‌دادن‌ سلامت‌ تن‌ و روان‌ خواهد بود. چنين‌ دختري‌ با اراده‌ خود، به‌ سادگي‌ و به‌ ارزاني‌ و فراواني، تمام‌ هستي‌ و وجودش‌ را در اختيار گرگ‌ هاي‌ درنده‌ و طمعكار جامعه‌ قرار مي‌ دهد و با دست‌ خود، علف‌هاي‌ هرز و ميكروب‌هاي‌ كشنده‌ را تقويت‌ مي‌ كند.


-دوستي‌هاي‌ خياباني‌ تحت‌ تأثير چه‌ عواملي‌ شكل‌ مي ‌گيرند و افزايش‌ مي ‌يابند؟ زماني‌ كه‌ خانواده‌ و جامعه‌ نقش‌ اساسي‌ خود را جهت‌ ياري ‌دادن‌ به‌ نسل‌ جوان‌ براي‌ يافتن‌ هويت‌ سالم، مثبت، پويا و سازنده‌ به‌ خوبي‌ ايفا نكنند، نسل‌ جوان‌ با آشفتگي‌ هويت‌ و خلاء وجودي‌ مواجه‌ مي ‌شود و براي‌ كاهش‌ اضطراب‌ و رهايي‌ از بحران‌ هويت‌ و سرگشتگي، به‌ اين‌ دوستي‌ها تن‌ مي ‌دهد. جوان‌ در تصور و توهم‌ خويش، از طريق‌ دوستي‌ با جنس‌ مخالف، مي‌ خواهد به‌ آرامش‌ برسد. او لذت‌ اين‌ دوستي‌ را عامل‌ تسكين‌ براي‌ بحران‌ بي‌هويتي‌ خويش‌ مي ‌داند.
ناتواني‌ خانواده‌ و جامعه‌ در پاسخگويي‌ صحيح‌ و به ‌موقع‌ به‌ نيازهاي‌ اساسي‌ نسل‌ جوان‌ عامل‌ ديگري‌ جهت‌ شكل ‌گيري‌ دوستي‌هاي‌ خياباني‌ است. امنيت، احترام، محبت‌ و دوست‌ داشته‌ شدن‌ از جمله‌ نيازهاي‌ رواني‌ انسان‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌ به‌ دليل‌ سرگرم ‌شدن‌ خانواده‌ها و جوامع‌ به‌ فراهم ‌ساختن‌ امكانات‌ اقتصادي، اين‌ دو نهاد انسان‌ساز از هنر عشق‌ ورزيدن‌ و احترام‌ گذاردن‌ به‌ نوجوانان‌ محروم‌ مي‌ شوند.
عامل‌ ديگر، فقر فرهنگي‌ و نشناختن‌ هويت‌ واقعي‌ جنس‌ مخالف‌ است؛ و شايد اين‌ عامل‌ محصول‌ نشناختن‌ قدر خويشتن‌ توسط‌ دختران‌ جوان‌ باشد. اگر دختران‌ به‌ قداست، ارزش، اهميت‌ و كرامت‌ خويش‌ واقف‌ شوند و در مورد جنس‌ مخالف، رفتاري‌ توأم‌ با متانت‌ و بزرگ‌ منشي‌ و بي‌ اعتنايي‌ داشته‌ باشند و به‌ سادگي‌ در برابر خواسته‌ هاي‌ جنس‌ مخالف‌ تسليم‌ نشوند، فرصتي‌ براي‌ انحراف‌ به‌ وجود نمي ‌آيد.
متأسفانه‌ عده‌اي‌ براي‌ دفاع‌ از حقوق‌ زنان‌ خياباني، اين‌ تفكر غلط‌ را تبليغ‌ مي ‌كنند كه‌ «فقر اقتصادي» ريشه‌ اين‌ معضل‌ اجتماعي‌ است؛ اما به‌ نظر مي ‌رسد «فقر و ضعف‌ فرهنگي» بنياد اصلي‌ اين‌ معضل‌ باشد، زيرا برخي‌ از اين‌ عناصر اجتماعي‌ نه‌ تنها فقر اقتصادي‌ را لمس‌ نكرده‌اند، بلكه‌ كمابيش‌ از رفاه‌ اقتصادي‌ و امكانات‌ فراوان‌ برخوردار بوده‌اند، ولي‌ نگرش‌ آنها نسبت‌ به‌ وجود انساني‌ خود حقيرانه‌ و پست‌ بوده‌ است. در مقابل، بسياري‌ از زنان‌ پاك‌ و فرهيخته‌ ايراني‌ در نهايت‌ فقر اقتصادي، از نظر فرهنگي‌ كاملاً غني‌اند و با نهايت‌ عفاف‌ و نجابت، به‌ كارهاي‌ سازنده‌ و مثبت‌ مي‌پردازند. آنان‌ زندگي‌ خويش‌ را با تلاش‌ و پشتكار به‌ درستي‌ اداره‌ مي ‌كنند و تن‌ به‌ پستي‌ نمي‌ دهند. اما زناني‌ هستند كه‌ در اثر فقر فرهنگي‌ و اخلاقي‌ شديد، خود را ارزان‌ مي‌ فروشند، آن‌ هم‌ در شرايطي‌ كه‌ هيچ‌ گونه‌ كمبود اقتصادي‌ ندارند و حتي‌ از رفاه‌ بيش‌ از حد برخوردارند. نكته‌ درخور توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر كسي‌ فقر فرهنگي، فكري‌ و اخلاقي‌ نداشته‌ باشد، به‌خوبي‌ مي ‌تواند براي‌ رهايي‌ از چنگال‌ فقر اقتصادي، برنامه ‌ريزي‌ كند.


-آيا اين‌ دوستي‌ها به‌ ازدواج‌ منجر مي‌شود؟
تعداد كمي‌ از اين‌ دوستي‌ها در شرايط‌ اضطراري‌ و اجباري‌ براي‌ خروج‌ از مرز روابط‌ نامشروع، به‌ اجراي‌ تشريفات‌ قانوني‌ ازدواج‌ منتهي‌ مي ‌شود. اين‌ امر در وضعيتي‌ صورت‌ مي ‌گيرد كه‌ انتخاب‌ همسر و رعايت‌ معيارهاي‌ ضروري‌ براي‌ زندگي‌ مشترك، عملاً امكان‌ پذير نيست‌ و دو دوست‌ پس‌ از پشت‌ سر گذاشتن‌ تجربهِ روابط‌ نامشروع، ناگزيرند تن‌ به‌ قانون‌ ازدواج‌ بدهند تا به‌ خانواده‌ و جامعه‌ ثابت‌ كنند كه‌ انسان‌هاي‌ ارزشمندي‌ هستند.


-آيا آيندهِ چنين‌ ازدواج‌هايي‌ قابل‌ پيش ‌بيني‌ است؟
در پاسخ‌ اين‌ سؤال‌ بايد تعريف‌ مشخصي‌ از دوستي و ازدواج به‌ دست‌ آوريم. نخستين‌ امري‌ كه‌ در اثر پيوند دوستي‌ مي ‌شكفد، محبت‌ است. متأسفانه‌ دوستي‌هاي‌ خياباني‌ با هيجانات‌ احساسي‌ ناشي‌ از شدت‌ فعاليت‌ غريزه‌ جنسي‌ آغاز مي‌ شود و چنين‌ ارتباطي‌ از محبت‌ و عشق به‌ معناي‌ واقعي‌ كلمه‌ خالي‌ است. ازدواج پيوند عميق‌ ميان‌ دو انسان‌ براساس‌ مودّت‌ و حُبّ شديد است. دو انساني‌ كه‌ واقعيت‌هاي‌ وجودي‌ يكديگر را پذيرفته‌ اند در برابر يكديگر مسئوليت‌ و تعهد احساس‌ مي ‌كنند و در حق‌ هم‌ دلسوزي، فداكاري‌ و ايثار روا مي ‌دارند.
دوستي‌هاي‌ خياباني، عاري‌ از شكوفايي‌ محبت‌ و عشق‌ واقعي‌ است‌ و بيشتر يك‌ پيوند غريزي‌ است. اگر هم‌ به‌ ازدواج‌ منتهي‌ شود پشتوانه‌ عشق‌ و محبت‌ ندارد و چنين‌ ازدواجي‌ دوام‌ پيدا نمي‌ كند؛ زيرا پسر و دختر جوان‌ بيشتر شريك‌ لذت‌هاي‌ جنسي‌ يكديگر بوده‌اند و زندگي‌ واقعي‌ پس‌ از ازدواج‌ امري‌ فراتر از ارضاي‌ غرايز جنسي‌ است. در تجربهِ اين‌ دوستي‌ها، فرصتي‌ براي‌ انتخاب‌ و شناخت‌ صحيح‌ يكديگر به‌ وجود نمي ‌آيد، زيرا در اوج‌ هيجانات‌ ناشي‌ از غرايز جنسي، افراد نمي‌ توانند عاقلانه‌ و آگاهانه‌ يكديگر را بشناسند و انتخاب‌ كنند. اگر هم‌ اجباراً ازدواجي‌ صورت‌ گيرد، پس‌ از مدتي‌ كوتاه‌ به‌ جدايي‌ و طلاق‌ منتهي‌ مي‌شود.


-براي‌ پيشگيري‌ از بروز چنين‌ آسيب‌هاي‌ اجتماعي، چه‌ پيشنهاداتي‌ داريد؟
پيش‌ از هر چيز بايد خانواده‌ها به‌ نقش‌ حياتي‌ خود در برابر فرزندان‌ آگاه‌ شوند تا بتوانند الگوهاي‌ صحيح‌ رفتاري‌ را به‌ فرزندان‌ ارائه‌ دهند و هويتي‌ سالم‌ و پويا به‌ آنها هديه‌ كنند. والدين‌ بايد به‌ نيازهاي‌ عاطفي‌ و روحي‌ فرزندان‌ و شيوه‌هاي‌ صحيح‌ پاسخگويي‌ به‌ اين‌ نيازها واقف‌ شوند. از روش‌هاي‌ تربيتي‌ مؤثر در اين‌ زمينه‌ مي‌ توان‌ به‌ اين‌ موارد اشاره‌ كرد: تقويت‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي، معنوي‌ و انساني‌ و سست‌ گردانيدن‌ معيارهاي‌ صرفاً مادي‌ در نظر جوانان، تقويت‌ و توسعه‌ مراكز ورزشي‌ و تفريحي‌ و برنامه ‌ريزي‌ صحيح‌ براي‌ اوقات‌ فراغت‌ جوانان، ارائه‌ خدمات‌ رفاهي‌ و اجتماعي‌ جهت‌ برطرف ‌كردن‌ كمبودهاي‌ عاطفي‌ كودكان‌ و نوجوانان، پرورش‌ احساس‌ عزت‌ نفس‌ و اعتماد به ‌نفس‌ كودك‌ و نوجوان‌ در خانواده‌ و مدرسه، بهسازي‌ وضع‌ خانواده‌ها از طريق‌ تماس‌ با كارشناسان‌ متخصص‌ در امور خانواده، استفاده‌ از فيلم‌ ها و نوارهاي‌ تربيتي، سالم‌ سازي‌ محيط‌ اجتماعي‌ نوجوانان‌ و از بين ‌بردن‌ تبعيض‌ ميان‌ طبقات‌ جامعه، آموزش‌ مهارت‌هاي‌ حل‌ مسئله‌ به‌ نوجوانان‌ و نيز شيوه‌هاي‌ تصميم ‌گيري، آموزش‌ اصول‌ بهداشت‌ رواني‌ به‌ خانواده‌ها و فرزندان، پرهيز از سخت گيري‌ و تنبيه‌ و همچنين‌ اجتناب‌ از آسان‌ گيري‌ در تربيت‌ فرزندان، تشويق‌ فرزندان‌ به‌ رعايت‌ تعادل‌ و دوري‌ از بي‌ بندوباري، برقراري‌ احساس‌ امنيت‌ در خانواده‌ و جامعه‌ و جلوگيري‌ از بروز اضطراب‌ در نوجوانان‌ و جوانان.


-توصيه‌ شما به‌ نسل‌ جوان‌ ايراني‌ چيست؟
سوء استفاده‌ از جاذبه‌ جنسي‌ عاملي‌ براي‌ انحرافات‌ اخلاقي‌ است. اين‌ امر مانع‌ از آن‌ است‌ كه‌ جوان‌ به‌ ارزش‌ انساني‌ خود واقف‌ شود، و كسي‌ كه‌ نتواند ارزش‌ انساني‌ خويش‌ را درك‌ كند، به ‌آساني‌ عظمت‌ خويش‌ را فداي‌ لذت‌هاي‌ پوچ‌ و لحظه ‌اي‌ مي ‌گرداند و اين‌ معامله‌ اي‌ زيانبار است‌ كه‌ در بسياري‌ مواقع‌ ضرر آن‌ قابل‌ جبران‌ نيست. عظمت‌ خود را دريابيد.

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

موفقيت انگيزه مي‌خواهد یکشنبه 10 آبان1388 11:25

همه ما مي‌خواهيم آدم‌هاي موفقي باشيم؛ موفق در تحصيل، کسب درآمد، زندگي خانوادگي، ارتباط با ديگران و... اما حقيقت اين است که نه تنها همه ما آدم‌هاي موفقي نيستيم؛ بلکه تعداد بسيار کمي از ما در گروه آدم‌هاي موفق جاي مي‌گيرند، تعداد کمي که مورد تحسين و گاه حسادت ما نيز هستند. ما هم مي‌‌خواهيم ذره‌اي شبيه آنها باشيم. چه بايد بکنيم؟ آنها چه دارند که ما نداريم؟ ...

بحث‌هاي مختلفي درباره علت و راه موفقيت راه افتاده و امروز نوبت بررسي يکي ديگر از عوامل موفقيت است: «انگيزه»


ديويد کلارنس مک‌کله‌لند، روان‌شناسي بود که مدت‌هاي زيادي در اين باره کار کرد. مقاله‌هايي درباره زمينه ضريب هوشي و شخصيت‌ها نوشت و خصوصا روي موضوع روابط و انگيزش کار کرد. اين روان‌شناس نيازهاي دروني ما را ناشي از مشاهده‌هاي اجتماعي و تجربه‌هاي ما مي‌دانست مثل نياز به کسب قدرت براي اينکه به ميل ما رفتار کنند يا نياز به کسب موفقيت و يافتن مهارتي خاص براي انجام دادن کارهاي مشکلي که از عهده ديگران برنمي‌آيد و نياز به ايجاد ارتباط با ديگران براي ارضاي وجه اجتماعي شخصيتي که داريم. نکته جالب تحقيق او نتيجه اي بود که به دست آمده بود. او به اين نتيجه رسيده بود که نياز به کسب موفقيت در ارتباط پيدا کردن با ديگران و به دست آوردن قدرت بيشترين انگيزش را در افراد ايجاد مي‌کند. يکي از موضوع‌هايي که مک‌‌کله‌ لند روي آنها کار کرد، پاسخ دادن به اين سوال بود که آيا انگيزه نياز به موفقيت را مي‌توان به افراد‌ آموزش داد و اين نياز را درون آنها ايجاد کرد؟ جواب به اين سوال مثبت بود. او به اين نتيجه رسيد که يکي از راه‌هاي موثر در ايجاد انگيزه هم گروه شدن با افراد موفق است. وقتي که در ميان جمعي قرار مي‌گيريم که کاري را خوب انجام مي‌دهند، ميل به موفقيت دارند، مدام در حال پيشي گرفتن از همديگرند، ناخودآگاه در مسير آنها قرار مي‌گيريم. وقتي هم در ميان جمعي قرار مي‌گيريم که هيچ انگيزه‌اي براي پيشرفت ندارند، کسل و دلزده از محيطي هستند که در آن قرار گرفته‌اند،‌حتي اگر با انگيزه وارد ميدان شده باشيم، به تدريج انگيزه خود را از دست مي‌دهيم و در مدت زماني نسبتا کوتاه شبيه اطرافيان خود مي‌شويم. بنابراين اولين قدم براي افراد بي‌انگيزه قرار گرفتن در جمع، گروه و مسيري است که افراد موفق و با انگيزه‌اي در آن قرار گرفته‌اند؛ مثلا براي موفقيت تحصيلي، اين محيط مي‌تواند يک دانشگاه خوب و معتبر باشد و براي موفقيت پيدا کردن در ارتباط با ديگران، ثبت‌نام در کلاس‌هاي گروهي مثل تئاتر و بازيگري و حتي کلاس زبان.


با‌انگيزه‌ها و قطع اميد از شانس

اگر مي‌خواهيد انگيزه‌هاي مرده‌تان را لباس زندگي بپوشانيد، بايد روي کلمه شانس يک خط قرمز بکشيد. افرادي که ميل به کسب موفقيت در آنها بيشتر از ديگران است، کمتر از ديگران به شانس و ريسک و برد و باخت‌هاي بزرگ فکر مي‌کنند. آنها حتي دوست ندارند يک موفقيت را به صورت شانسي به دست بياورند. آنها مي‌خواهند با موانع در راه هر چه‌قدر هم که سخت باشد، روبه‌رو شوند. دنبال دست‌غيب نمي‌گردند و مسووليت کارهاي‌شان را خودشان بر عهده مي‌گيرند. بنابراين بيشتر از آنکه چشم به آسمان داشته باشند، همه در درون خود مي‌گردند و دنبال خواسته‌هاي اصلي و راه‌هاي رسيدن به آن هستند.


بي‌انگيزه‌ها و نمره بالاي 20

خيلي از افرادي که در درون خودشان احساس بي‌انگيزگي مي‌کنند، اتفاقا خواهان موفقيت‌هاي بزرگ هستند؛ مثلا آنها در حالي که خانه‌اي ندارند، هميشه حرف از آرزوي داشتن خانه‌اي بسيار بزرگ مي‌زنند يا مي‌خواهند آخرين مدل ماشين را داشته باشند. اين افراد ترجيح مي‌دهند يا در کارهاي خيلي سخت و ريسک‌پذير شرکت کنند يا در کارهاي خيلي‌خيلي راحت. آنها يا صفر را مي‌خواهند يا بيست را، در حالي که براساس تحقيقات مک‌کله‌لند مشخص شده افراد با انگيزه برخلاف گروه بي‌انگيزه‌ها از انجام دادن کارهاي بسيار ساده که موفقيت در آنها صددرصد است و يا کارهاي خيلي سخت که امکان موفقيت در آنها بسيار پايين است، اجتناب مي‌کنند. افرادي که در درون خودشان انگيزه قوي براي پيشرفت حس مي‌کنند، کارهايي را قبول مي‌کنند که احتمال موفقيت در آنها 50-50 است.


باانگيزه‌ها و بي‌ميلي به پاداش

صفت ديگر بي‌انگيزه‌ها ميل شديد آنها به پاداش است. پاداش‌هاي مادي و معنوي در حالي که افراد با انگيزه‌اي که ميل به موفقيت بسياري در درون‌شان وجود دارد، خيلي بيشتر از آنکه نگران پاداش‌هايي باشند که در انتظارشان است، سرگرم و نگران نتيجه کار هستند. البته هيچ فردي پاداش و تشويق را رد نمي‌کند اما اين گروه با انگيزه لذت بيشتري که مي‌برند از نتيجه کار است تا از پاداش‌هاي در راه، درست برعکس بي‌انگيزه‌ها که اتفاقا ممکن است مدت زيادي کاري را انجام داده‌ باشند اما چون پاداشي به آنها تعلق نگرفته آن را کنار گذاشته باشند.


جامعه باانگيزه‌ها، جامعه‌ بي‌انگيزه‌ها

جامعه اگر اهرم‌هاي تشويق، تنبيه، پاداش را به درستي به کار نبرد و حتي به اشتباه در مورد افراد به کاربرد، مثلا فردي را که لايق تنبيه بوده تشويق کند و برعکس، نه تنها بي‌انگيزه‌ها را بي‌انگيزه‌تر مي‌کند که افراد با انگيزه نسبي را دلسرد و خسته مي‌کند. در نتيجه در اين ميان اگر جامعه‌اي عملکرد درست داشته باشد، تعداد افراد با انگيزه‌اي که موفقيت را اصل قرار داده‌اند بيشتر مي‌شود و اگر عملکرد نادرستي را پيش گرفته باشد، موجب ريزش انگيزه در درون افراد، مهاجرت به کشورهاي ديگر و خارج شدن آنها از سازمان‌هاي رسمي مي‌شوند و جاي آنها را افراد بي‌انگيزه، راحت‌طلب و البته افرادي مي‌گيرند که براي کوچک‌ترين کار احتياج به انواع و اقسام تشويق‌ها دارند!

هرم مازلو

مازلو، روان‌شناس، اولين کسي است که با يک تقسيم‌بندي دقيق، انگيزه‌هاي انساني را در جدولي مرتب کرد. او هرمي را ترسيم کرد که در آن نيازهاي فيزيولوژيک در قاعده آن قرار داشت و خودشکوفايي در راس آن بود. مازلو بر اين باور بود در روند طبيعي رشد افراد ابتدا انگيزه‌هاي اوليه يا همان نيازهاي فيزيولوژيک، بسيار قدرتمند است و اغلب رفتار‌هاي فرد براي ارضاي اين نياز طراحي مي‌شود و سپس در ادامه، وقتي اين نياز تا حد قابل قبولي ارضا شد، فرد به دنبال رفع نياز‌هاي بعدي مي‌رود و فردي که هنوز نياز‌هاي طبقات پايينش برطرف نشده هيچ‌گاه به سراغ قله هرم نمي‌رود.

                                         

                     

                                                                        منبع:هفته نامه سلامت
                                 

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

یا امام رضا سه شنبه 5 آبان1388 10:58
               جان من فدای یار خراسانی من
                                                             چاره درد و غم و رنج پریشانی من
    می رسد نغمه ات از سبزترین پنجره ها 
                                                               ای تو آرام دل خسته طوفانی من

                از فضايي پر زعطر ياسمن، بر مشامم بوي کوثر مي رسد

                                              ازمکاني غرق اندر نور عشق، وارث دين پيمبر مي رسد

            اي خراسان!گلشن ياران حق،تهنيت بادا که ياور مي رسد

                                            مظهر صلح و عدالتخواه دين، ضامن آهو رضا جان مي رسد

            شهرمشهد ، شهر قم غرق صفاست، جشن ميلاد کرامت مي رسد

                                             نغمه ميلاد فرزند نبي، تا به عرش از اهل ايمان مي رسد

            يا علي موسي الرضا مولاي عشق، پرتو نورت زبستان مي رسد

                                            نرگس زيباي باغ احمدي، قائم آل محمد (ص) مي رسد

           گوئيا در اين شب ميلاد نور، عطرخوشبو از خراسان مي رسد

                                           عطر مولا را علي دارد کنون، مهر نيکويش به عالم مي رسد

پیشاپیش میلاد موفر السرورش بر همه عاشقان ودلدادگان این امام رئوف مبارک وفرخنده باد.
                                               یا ابالحسن الرضا یا شمس الشموس ادرکنی

 

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

جمله (11) چهارشنبه 29 مهر1388 11:32
یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :
                                                                                      متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر
.
   

                                                                        شهید مرتضی مطهری

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

گلچینی از بوستان جعفری چهارشنبه 22 مهر1388 13:25

                                                                                                                                        هر کس به سه چیز چنگ زند به دنیا وآ خرتش برسد:

1-به خدا پناه ببرد   2- خشنود به قضا وحکم الهی باشد    3- به خدا خوشبین باشد

سه چیز باعث ایجاد محبت ودوستی میگردد:

1-دینداری  2-فروتنی 3-بخشش

سه چیز دشمنی ببار می آورد:

1-دورویی  2-ستم 3-خودپسندی

سه چیز انسان  را خوار وزبون میسازد:

1-حسادت ورزیدن  2-سخن چینی  3- سبکسری

سه چیز جز در سه مورد شناخته نمیشود:

1-بردباری جز به هنگام خشم   2-شجاعت جز در میان جنگ  3-برادری جز به هنگام نیازمندی

سه خصلت است که در هرکس باشد منافق است هر چند  روزه بگیرد ونماز بخواند:

1-زمانی که خبر دهد دروغ بگوید  2-هنگامی که وعده دهد تخلف ورزد  3-زمانی که امانتی به اوسپارند خیانت نماید

از سه گروه بر حذر باشید:

1-خائن،زیرا کسی که به خاطر تو به دیگران خیانت ورزد به تو هم خیانت خواهد کرد  2-ستمکار، زیرا کسی که به خاطر تو به دیگران ستم کند به تو هم ستم خواهد کرد  3-نمام وسخن چین، زیرا کسی که به خاطرخوشایند تو سخن چینی کند بزودی علیه تو هم سخن چینی خواهد کرد.

هیچ فردی امین نیست مگر اینکه سه امانت را حفظ کند :

1-اموال  2-اسرار  3- ناموس   چنانچه دو تا را حفظ کند وبه یکی خیانت ورزد باز هم امین نیست

سه ویژگی است که در هر کس باشد آقا وبزرگوار است:

1-خشم فرو خوردن  2-گذشت از بدکار  3- صله رحم نمودن با جان و مال

سه چیز است که شخص را از ترقی باز میدارد:

1-کم همتی  2-کم حیایی  3-سست رایی

انس والفت در سه چیز است:

1-درهمسر موافق  2- در فرزند نیکوکار  3-در دوست با صفا

کریم وبخشنده بخشنده نیست مگر با سه امر:

1-مالش را ببخشد درفراوانی وتنگدستی  2-مالش را به مستحق ببخشد  3-اینکه بداند اجری که در مقابل بخشش میگیرد بالاتر از آن است که بخشیده است.

شخص در سه چیز معذور نیست:

1-مشورت با خیر خواه  2-مدارانمودن با حسود  3-دوست یابی از میان مردم

عاقل وخردمند را نتوان خردمند دانست مگر وقتی که با سه چیز کامل گردد:

1-حق دیگران را بپردازد چه خوشایندش باشد چه نباشد  2-آنچه را که برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد 3-وهنگام لغزش دیگران بردبار باشد

سه چیز است که دوری جستن از آن بر هر انسانی واجب است:

1-همراهی با بدخواهان   2- گفتگو با زنان (نامحرم)  3-همنشینی با بدعت گزاران(کسانی که حلال خدا را حرام وحرام خدا را حلال نمایند.)

سه چیز نشانه  کرم وبزرگواریست:

1-اخلاق نیکو  2-فروخوردن خشم  3-چشم فرو بستن از حرام

هر کس به سه چیز اعتماد کند فریب خورده است:

1-کار نشدنی را باور کند  2-به آنچه قابل اعتماد نیست تکیه کند  3-به آنچه مالک آن نیست طمع ورزد

سه چیز ندامت وپشیمانی در پی دارد:

1-بر خود بالیدن   2-مباهات نمودن   3-ستیزه جویی در طلب عزت

هرکس سه ویژگی را دارا باشد کامل است:

1-عقل  2- زیبایی  3-فصاحت

مردم تمام شهرها از سه چیزکه برای دنیا وآخرتشان بدان پناه برند بی نیاز نیستند که اگر آنها را دارا نباشند افرادی اوباش وبیخردند:

1-فقیه ومجتهد پارسا  2-فرمانروایی که فرمانش اجرا شود  3-پزشک دانا وقابل اعتماد

سه چیز وسیله آزمایش دوست است که چنانچه دارا باشد دوست با صفاست واگر دارا نباشد دوست روز خوشی است:

1-بوسیله در خواست مال از او  2-بوسیله امین کردن او برمالی  3-بوسیله میزان همدردی وشراکت او در پیشامدهای سخت وناگوار برای تو

اگر مردم از سه جهت در سلامت باشند از تمام جهات در سلامت به سر خواهند برد:

1-از زبان بد 2-از دست بد  3-از کار بد

به تحقیق هر مردی برای اداره زندگی به سه خصلت نیازمند است که آنرا متحمل شود گر چه طبعش آنرا خوش ندارد:

1-خوشرفتاری  2-توسعه در زندگی ولی با اندازه گیری  3-غیرت داشتن بر حفظ خانواده

سه حق است که فرزند نسبت به پدر ومادر باید انجام دهد:

1-در هر حال سپاسگزار آنان باشد  2-اطاعت از آنان در هر امرونهیی که خلاف فرمان خدا نباشد  3-خیر خواهی برای آنان درنهان وعیان

خوشحالی در سه چیز است:

1-وفای به عهد  2-رعایت حقوق  3-همراهی در پیشامدهای ناگوار

سه چیز است که نشانه درستی رای ونظر است:

1-خوش برخوردی  2-خوب گوش دادن  3-خوب جواب دادن

سه چیز است که برخرد مندی وعقل انجام دهنده اش دلالت دارد:

1-رسول وفرستاده شده بر قدر ومنزلت کسی که اورا فرستاده  2-هدیه بر قدر اهدا کننده  3-کتاب بر فهم ودرک نویسنده

مردم سه دسته اند:

1-نادانی که نمیخواهد یاد بگیرد  2-دانایی که از جهت دانایی سبک وبیکار شده  3- عاقلی که برای دنیا وآخرتش تلاش میکند

روزها بر سه قسمند:

1-روزی که رفته وقابل برگشت نیست   2-روزی که مردم در آن قرار دارند پس سزاوار است آنرا غنیمت شمارند  3- فردایی که آرزوی آمدن آن را می کشند.

از فرمایشات گهربار ششمین آفتاب تابناک آسمان امامت وولایت حضرت امام جعفربن محمد الصادق علیه السلام

از کتاب شریف تحف العقول

                           

 

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

منفی‌گراها شکست می‌خورند یکشنبه 5 مهر1388 13:21

ممکن است کلمه‌ی منفی و منفی‌گرایی را زیاد شنیده و یا خوانده باشید. این کلمه به‌عنوان یک شوخی و یا لطیفه نیست، بلکه ابر سیاهی است که آفتاب نورانی را از شما گرفته و همه‌ی دنیا را با تمام زیباییهایی که دارد، برایتان تاریک و مبهم می‌سازد و در این مبهم‌بودن، خودتان را نشناخته، فریب داده‌ و نابود می‌سازید.

روح منفی، برخواسته از حالت‌های خستگی، افسردگی، ناامیدی، بدزبانی، حسادت و جملات را با طعنه و کنایه ادا ‌کردن است. تمام این اثرهای منفی، سرانجام بر شرایط جسمی اثر می‌گذارند. هر احساسی که به‌مدت زیاد به‌کار گرفته شود، ‌می‌تواند در عملکرد شیمیایی بدن اختلال ایجاد کند.


کسانی‌که همیشه در حالت ترس به‌سر می‌برند، فعالیت غدد فوق‌کلیوی آنان دچار عوارض می‌شود یا ممکن است تنظیمات شیمیایی بدنشان ‌مختل شود بنابراین در هر ناخوشی عاطفی مزمن، باید به‌دنبال اثرهای زیانبار جسمانی آن هم باشید. ریشه‌ی یک‌سری از اختلالات عاطفی را هم باید در موارد جسمانی و یا کمبودهای جسمی جست‌وجو کرد. کمبود آهن بدن، پایین بودن قند خون، عملکرد نامناسب غده‌ی تیروئید، اختلالات سوخت‌و‌ساز بدن و... از‌جمله مواردی هستند که در بروز اختلالات عاطفی نقش‌ ‌دارند که این نقیصه‌ها یا مشکلات، با درمان دارویی برطرف می‌شوند.

اغلب دیده شده منفی‌گراها، با مشکلات پیچیده و بغرنجی دست‌به‌گریبان هستند و از ناراحتی‌های جسمی مختلفی رنج می‌برند. این‌گونه شخصیت‌ها، همیشه درمانده‌اند و هر عملی را تا پایان به انجام نمی‌رسانند و در بین راه، تصمیم و عمل و هدف خود را رها می‌سازند و درنتیجه، با کوهی از مشکلات که بر روی هم انباشته شده، مواجه می‌شوند. آنان چون به تواناییهای خود واقف نمی‌باشند، با کلمات «نمی‌شود، سخت است، می‌ترسم آخرش شکست باشد، نمی‌توانم و...» خود را قانع می‌سازند. صبح، خسته و خواب‌آلود از خواب بیدار می‌شوند، میلی به صبحانه ندارند و با یک نوشیدنی ساده از خود پذیرایی می‌کنند و تا شب، وقت خود‌ را با افکار درهم و ناخوش می‌گذرانند، به وضعیت خود سروسامانی نمی‌دهند و مدام در تکرار، زندگی می‌کنند و به یک شیوه عادت کرده‌اند.

لحظاتِ سرشار از لذت و شادی، فقط در‌نتیجه‌ی ذهن باز به‌دست می‌آیند. زمانی‌که ذهنتان به‌حرکت درمی‌آید و از خمودگی و ایستادگی، آن‌را نجات می‌دهید، دنیا را زیبا می‌بینید و تلاش می‌کنید برای بودن و رسیدن به هدف‌های از دست‌داده‌. حال، خود را باور دارید که: «می‌توانم از نو شروع کنم و آدم دیگری با تیپ و شخصیت واقعی خودم باشم.»

افرادی که در وضعیت روحی سالم قراردارند، هدف برایشان مشخص و معنی‌دار است و خود را از سرگردانی نجات داده‌اند، پیشرفت‌ها و موفقیت‌های چشمگیری نصیب‌شان می‌شود و خود را فریب نمی‌دهند که: «تا این‌جا رسیده‌ایم و دیگر نیازی به تلاش نداریم». این‌گونه افکار، نزد مثبت‌گرایان دیده نمی‌شود چراکه آنان خود را مقید کرده‌اند که دنبال طرحی نو، دریافت اطلاعات تازه‌تر و کاری جدیدتر باشند.

باید حرکت کنید تا احساسات تضعیف‌کننده‌ای مانند «این‌کار بی‌معنی است، این طرح برایم بی‌مفهوم می‌باشد و...» از وجود‌تان حذف شود. این نخستین کمکی است که می‌توانید به‌خود بکنید. بگذارید دیگران در هدف شما، سهم داشته باشند تا بتوانید به کمک آنان ادامه دهید و انرژی بیشتری کسب نمایید.

اولین هدف‌تان، تغییر و اصلاح خود باشد تا بتوانید به ارزش‌ها و توانایی‌های موجود دست پیدا کنید و از جدال‌های درونی رهایی یابید. با این استدلال، از پیام‌های منفی دور شده‌ و درگیر طرح جدیدی شده‌اید که ذهنتان اجازه‌ی ساخت افکار منفی را نمی‌دهد. حال فکر منفی، شکست خورده است چراکه دیگر نمی‌تواند توقفی در شما ایجاد کند؛ پس آزادتان می‌گذارد تا بیشتر به طرح و برنامه و اهدا‌فتان توجه داشته باشید.

این احساس به شما دست می‌دهد که شفا پیدا کرده‌اید و اندامتان دیگر ضعیف نیست و ذهنتان هر روز با طرح و ایده‌ای نو، مشغول کار است و این حالت خلأ‌گونه‌ی ذهن که موجب تهاجم  افکار منفی می‌شده، از بین رفته است.

اگر احساس کردید طرح‌هایی که برای رشد و پیشرفت زندگی خود انتخاب می‌کنید، خسته‌کننده‌اند، آن‌ها را به قسمت‌های کوچک تقسیم کنید تا به‌راحتی بتوانید به مقصد نهایی برسانید. هدف‌های بزرگ، جرأت و جسارت به شما می‌دهد اما نباید دچار منفی‌گرایی شوید که: «راه سختی پیش رو دارید که از توان شما برنمی‌آید» در چنین تفکری، شما هرگز نخواهید توانست قدمی بردارید و چشم به‌راه دیگران هستید تا شاید کسی یا کسانی بیایند و کمکی ناچیز کنند.

به انتظار دیگران نشستن، پایان غم‌انگیزی دارد. مواظب باشید، زمان به‌سرعت در حرکت است؛ از آن غافل نشوید، همین حالا بلند شوید و شروع کنید. انرژی‌تان را به حرکت اندازید، زندگیتان تغییر خواهد کرد.

هر طرحی که به پایان می‌رسانید، طرح دیگری را شروع کنید. اگر قرارداد کاری با شرکتی را به‌امضا رساندید، در فکر قراردادهای بیشتری با راه‌کارهای تازه باشید. نگذارید روزنه‌ای باز شود و شما را به سوی سُستی و بی‌حرکتی سوق‌دهد که توأم با فکرهای پلید، به شما حمله‌ور خواهد شد.

هیچ‌وقت احساس تنهایی نکنید، شما تنها نیستید، خدایتان همه‌جا با شماست و در کنارتان، فکر مثبت که همانند موتوری با سرعت در حال حرکت است و از خود، ایده‌های سازنده تولید می‌کند و می‌تواند موجب نجات و پیشرفت و تعالی شما شود، وجود دارد.

فرض کنید در میان دریایی پهناور، در قایقی چوبی که از کف آن سوراخ و حفره‌ای باز شده، گرفتار شده‌اید. هیچ‌ وسیله‌ای برای نجات خود و پوشاندن آن حُفره در دست ندارید. آب دریا به‌سرعت از سوراخ، وارد قایق چوبی می‌شود؛ اگر فکرتان را به کار نیندازید، اگر ایمان‌تان را از دست دهید، اگر امیدی به دل راه ندهید، در وسط دریا باید جان‌دهید. تمام لباس‌های خود را از تن درمی‌آورید تا بتوانید جلوی آب را به قایق که از حُفره با شتاب داخل می‌شود، بگیرید و مجبورید از پاهایتان هم استفاده کنید و از دستهایتان نیز برای پارو زدن. تمام تلاشتان برای بودن، زندگی کردن و به ساحل رسیدن است. قایق، پُر از آب است اما شما شن‌های ساحل را لمس کردید؛ اگر علاقه‌مند به خودتان، زندگی‌تان و این‌که باید باشید‌ نبودید، تلاشی برای نجات خود از دریا نمی‌کردید اما چون علاقه به‌خود داشتید، امیدوار بودید. پس نتیجه می‌گیریم هرگاه کسانی را یافتید که به چیزی علاقه‌مند نبودند، ناا‌مید هستند‌ یعنی اندوهی عظیم درون آنان وجود دارد که شادمانی را احساس نمی‌کنند.

البته گاهی پس از پایان انجام کار و کسب پیروزی، احساس افسردگی به شما دست می‌دهد که این به دلیل شرایط روحی و خستگی گذرا بوده و دوباره علاقه و اشتیاق، به سوی شما باز خواهد گشت.

ناامیدی، بزرگ‌ترین دشمنی است که می‌تواند حالت این‌که هیچ‌چیز برای شما خوب و جالب نیست ‌و نیز سرکوبی علاقه را در شما شدت دهد.

همه‌ی ما برای بودن و هستی زاده شده‌ایم نه برای نابودی خود و دیگران. بگذاریم نور به ذهن تاریکمان بتابد تا تفاوت‌ها را احساس کنیم و خود را از تنگناها رهایی بخشیم. بیاییم برای یک‌بار هم که شده، انتقادپذیر باشیم تا به کاستی‌ها و ضعف‌های خود پی‌ببریم نه این‌که سپر دفاع در برابر انتقادات بگیریم و همه‌چیز را از دریچه‌ی دشمنی و کینه‌جویی قلمداد کنیم اما لازم نیست همه‌ی انتقادات را هم بپذیریم زیرا دسته‌ای از انتقادات، ویران‌گر و منحرف هستند و می‌توانند زندگی را سخت و دشوار سازند مانند: «تو زیاد به مردم ارزش و بها می‌دهی، تو خیلی ساده‌ای، باید امروزی باشی و حساب دو دوتا چهارتا داشته باشی، زرنگ باش، همه‌چیز را برای خودت بخواه و...» این انتقادات منفی، باعث می‌شود احساس ‌کنیم که دوست یا همکارمان، صحبت‌هایش متین است پس «باید مانند یک گرگ شوم تا سرم کلاه نرود». این دسته انتقادات، باعث می‌شود زندگی تبدیل به جنگ و جدال و ستیزه‌جویی شود.

افرادی که از زندگی گله‌مند هستند و اذعان می‌دارند که شادمانی و خوشی کامل ندارند، درظاهر، از آن ‌دسته افرادی می‌باشند که دچار منفی‌گرایی مزمن شده‌اند یعنی انتظارشان بیش از اندازه است و خوشی و شادمانی فراگیر طلب می‌کنند. باید زندگی را تا همین اندازه پذیرفت و تلاش برای بهتر شدن آن انجام داد، آنوقت درهای شادی، آرامش، زیبایی و پاکی به روی شما لبخند خواهند زد.

انسان‌های بزرگ، آنانی هستند که فرصت‌ها را غنیمت می‌شمارند و خود را برای ظهور مجدد، به‌طور کامل ایمن می‌سازند تا از زندگی والایی برخوردار شوند و آن‌را پاس دارند. تصویرسازی ذهنی، رؤیاهای باشکوه و عظیمی هستند که باید به دنبا‌شان رفت و آن‌ها ‌را به مرحله‌ی عمل رساند تا شاهد موفقیتی بزرگ شد.

درحقیقت اگر ساخت رؤیاهای ذهنی برای کارهای بزرگ، درست و سنجیده، سازماندهی شده باشد، شما به خواسته‌هایتان رسیده‌اید و درهای بهشت به روی شما باز است ولی اگر رؤیاهای ذهنی شما توأم با پیچیدگی و انتظارات غیرمنطقی و در حد توانایی شما نباشند، همیشه شب و روز کار می‌کنید، استرس زیادی را تحمل می‌کنید، خواب و خوراک خود را نمی‌فهمید و از خانواده‌تان فرسنگ‌ها فاصله می‌گیرید تا به امید این‌که خوشی و راحتی کامل به‌دست آورید، اما این‌گونه نیست و سراسر زندگی‌تان با بحران روبه‌روست.

تصمیم‌ها و رؤیاهای بزرگ، همیشه پُرخطر بوده‌اند و این مخصوص افراد بی‌نظیر است که انرژی خود را صرف کارهای کوچک و معمولی نکرده و اهداف شگفت‌انگیزی را دنبال می‌کنند. اینان دائم در خلق اثر با طرحی نو و بی‌نظیر، سخت‌تر و بیش‌تر به کار پرداخته و در سایه‌ی ذوق و استعداد همراه با صبر و شکیبایی به هنرنمایی می‌پردازند.

رؤیاهای شما زمانی تحقق می‌یابد که با تسلط و مهارت همراه باشد. اگر می‌خواهید به رؤیاهایتان دست‌یابید، باید به‌پاخیزید و آغاز کنید. از دیگران و هم‌فکریشان بهره ببرید اما هیچ‌گاه انتظار بی‌معنا نداشته باشید که برای تحقق رؤیاهای‌تان، ‌منتظر دیگران باشید. این بزرگ‌ترین شکست در عالم زندگی خواهد بود. انتظار، بی‌معناست، باید با ایمان به‌خدا شروع کرد و خودبودن را تجربه نمود.

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |

جمله(10) دوشنبه 19 مرداد1388 10:5
فاصله یک مشکل تا حل آن مشکل فاصله زانو تا زمین است.کسیکه در برابر خدا زانو میزند(سجده میکند) در برابر هیچ مشکلی زانو نخواهد زد.
نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت

  

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!




هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.




افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!




تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.

                                            از سخنان گهربار عارف واصل مرحوم آیت الله بهجت(اعلی الله مقامه)

نوشته شده توسط رضا مقدم پور  | لینک ثابت |