پنجشنبه 3 مرداد1387
برکات محبت به امیر المومنین علی (علیه السلام)
از فرمایشات گهر بار پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) در توصیف برکات محبت نسبت به امیرالمومنین علی (علیه السلام):
بدانید هرکس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد،مرا دوست داشته است و هرکس مرا دوست داشته باشد خدا از او راضی وخشنود است وهر کس خدا از او راضی وخشنود باشد پاداش اورا بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد فرشتگان برای او استغفار میکنند ودرهای بهشت به روی اوباز است تا از هر دری بخواهد وارد شود.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد خداوند پرونده عملش را به دست راست اودهد وهمانند پیامبران به حساب او رسیدگی میشود.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد ،از دنیا خارج نمی شود تا از آب کوثر بیاشامد واز درخت طوبی تناول نماید وجای خود را در بهشت ببیند.
آگاه باشید هر کس علی(علیه السلام) را دوست داشته باشد ،خدا جان دادن را برای اودر هنگام مرگ آسان میگرداند وقبر اورا باغی از باغهای بهشت قرار میدهد.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند ملک الموت رابه سوی او میفرستد همانطور که نزد پیامبران میفرستد واز اوترس وحشت دیدن نکیر ومنکر را بر طرف میکند وقبرش را روشن وبه اندازه مسیر هفتاد ساله وسعت دهد وباروی سفید وارد قیامت شود.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند اورا در سایه عرش خود با صدیقین و شهداء وصالحین ساکن گرداند واورا ازوحشت بزرگ وترسهای قیامت ایمن گرداند.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند حکمت رادرقلب او وراستی ودرستی رابر زبان او جاری سازد ودرهای رحمت خود رابرای او باز کند.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،فرشته ای از زیر عرش پروردگار ندا کند:ای بنده خدا عمل را دوباره آغاز کن،خداوند گذشته های تورا بخشید و گناهانت را آمرزید.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند تاج کرامت را بر سر اونهد، لباس عزت براو بپوشاند ومانند برق زودگذراز صراط عبورکند وهیچگونه سختی هنگام گذشتن از آن نبیند.
آگاه باشید هر کس علی (علیه السلام) را دوست داشته باشد،خداوند دوری از آتش و رهایی از نفاق واجازه عبور از صراط و ایمن بودن ازعذاب را برای او مینویسد.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد(علیهم السلام) از دنیا رود،فرشتگان با او مصافحه میکنند وارواح پیامبران به زیارت او آیند وخداوند تمام خواهشهای اورا برآورده گرداند.
آگاه باشید هر کس با دشمنی آل محمد(علیهم السلام) بمیرد،کافرازدنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با دوستی آل محمد(علیهم السلام) بمیرد،با ایمان از دنیا رفته است ومن بهشت را برای او ضمانت میکنم.
چهارشنبه 26 تیر1387
پدر تکیه گاه زندگیم
از اعماق وجودم آرزو میکنم همیشه سلامت باشی وآفتاب پر مهر وجودت تا همیشه بر من بتابد. ارادتمند ودوستدار بی منت همه پدران مهربان و دلسوز دنیاخصوصا پدر نازنینم -رضا
یکشنبه 23 تیر1387
حرفهای تامل برانگیز خاتمي

-بايد ببينيم که با اين تغيير سياستها، چقدر به اهداف موردنظر نزديك يا به چه ميزان از آنها دور شديم.
- به نظر ميرسد رسيدن به اهداف برنامههاي سند چشم انداز بيست ساله کشور، دور از دسترس است و گمان ميكنم با شرايط كنوني به آن نخواهيم رسيد.
-ما نمي توانيم با پول نفت که در امور جاري صرف مي شود، کوچترين گامي به سوي توسعه و پيشرفت برداريم.
-من بر اين باورم كه در صد سال گذشته، سه جريان سنت پرستان، غرب پرستان و اصلاح طلبان وجود داشته
در اين ميان، جرياني بود که ميگفت، بايد تحولات روزگار را بشناسيم، نمي توانيم در برابر آنها بي تفاوت باشيم و از دستاوردهاي تمدن امروز چشمپوشي کنيم. در عين حال يک هويت داريم که عمدتا ديني است. فرهنگ ما متأثر از دين است و هم بايد هويت خود را بازتعريف کنيم تا آن را حفظ كرده و هم متناسب با تحولات زمان تصميم بگيريم و در نتيجه، جامعه اي داشته باشيم که هم داراي هويت باشد و هم از مزاياي زندگي امروز بهرهمند باشد .
-در عمق جهتگيري جامعه ما در صد سال گذشته و در تمام اقشار و طبقات استقلال، آزادي و پيشرفت به عنوان خواسته مطرح بوده است
در جمهوري اسلامي استقلال، آزادي و پيشرفت هر سه در آن نهفته است.
البته بايد اسلام را به گونهاي ببينيم که با جمهوريت سازگار باشد و دمکراسي و جمهوريت را نيز طوري ببينيم که با معيارهاي اصلي اسلام سازگار باشد.
- اگر زمينه براي تأثير رأي ملت از بين برود، جمهوري لطمه خورده است .
شما نمي توانيد بگوييد حکومت در مقابل مردم مسئول است، مردم نميتوانند از حکومت انتقاد کنند،
منظور ما از آزادي نقد قدرت است؛ آزادي که در قانون اساسي آمده مورد نظر ماست و اين لازمه يک حکومت دمکرات است. هرکس بايد بتواند ابراز نظر کند. اينکه به محض آنکه کسي عليه حکومت انتقاد کرد، بگوييم عليه منافع ملي اقدام کرده، تناقض در نظر و عمل است.
من خودم را پيرو اميرالمومنين ميدانم که مي فرمايد: «مقدس نيست امتي که در او انسان ضعيف در مقابل قوي نتواند حقش را بگيرد، بدون آنکه لکنت زبان داشته باشد.»؛ يعني قدرت نبايد به گونه اي باشد که وقتي کسي ميخواهد سخن بگويد، دچار لکنت شود، چه رسد به اينكه ترس از داغ و درفش و بازداشت داشته باشد. بايد اينقدر امنيت باشد که فرد بتواند با اطمينان در برابر بالاترين قدرت، سخنش را بگويد.
-مگر مي شود، جمهوري داشته باشيم و آزادي در آن نباشد؟!

جايگاه ما اين است که توليد، اشتغال و تأمين اجتماعي در موقعيت مناسب قرار گيرد.
- در دنيا تأمين اجتماعي مهمترين وسيله تأمين عدالت در جامعه است و به اين کار بايد توجه شود تا جامعه پيشرفت داشته باشد. براي اين هدف هم بايد سرمايهگذاري و از تکنولوژي خارجي استفاده شود و نيز بايد روابط تشنج آميز با دنيا نداشته باشيم و امكانات آنها را جذب کنيم. اگر ميخواهيم، عزت داشته باشيم، نبايد کسي به ايرانيها اهانت کند و اگر اين را ميخواهيم، بايد زمينه اهانت فراهم نشود. اصلاحاتي که مورد نظر ماست، اينها را ميخواهد و در عين حال، معتقدم که ما جامعه اي اسلامي هستيم و اسلام براي سعادت دنيا و آخرت است.
اسلامي که بنده ميخواهم، اسلام پيشرفت، توسعه، آزادي و امنيت مردم است .
- در زمان غيبت معصوم چه کسي گفته که ما رسالت مسلمان کردن و تحميل نظام خودمان به جهان را داريم؟
- ملت ايران تنها مسلمانان را شامل نميشود، گفت: ملت، مسيحيان، يهوديان و زرتشتيان... را هم شامل مي شود كه به شرط آنکه نظام را قبول داشته باشند و قصد براندازي نداشته باشند، به اندازه مسلمانان حرمت دارد.
-ما وظيفه داريم، اين کشور را بسازيم. اگر بتوانيم الگو بسازيم، در صدور انقلاب موفق بودهايم. اگر بتوانيم به نام اسلام حکومتي بسازيم که پيشرفت اقتصادي و علمي دارد، آزاديهاي اساسي در آن محترم است، بخش خصوصي آن فعال است، در ارتباط با خارج توانسته است، سرمايهها و فناوريها را جذب کند و قدرت و قوتي پيدا کرده است، بدون اينكه از اصول و مصالح دست برداشته باشد، همين الگويي براي کشورهاي اسلامي و غيره ميشود.
-مسئولان کشور هستند که بايد خود را تابع متغيري به نام «خواست تاريخي ملت» و الزامات تاريخي کنند و نه به عکس. اگر متغير را مصلحت جامعه قرار دهيم و در راه رشد آن گام برداريم و نظام را تابع آن کنيم، خيلي سريعتر و سالمتر به مقصد مي رسيم و اگر خواستيم، سليقههاي خاص را اصل بدانيم و بخواهيم که همه جامعه تابع آن باشند، ممکن است با زور و اعمال برخي سياستها براي مدتي جلوي التهاب جامعه را بگيريم، ولي پس از مدتي مشكلات بروز ميکند، زيرا مصلحت و خواست ملت متغير واقعي است. در الگوي مورد نظر من تابع جاي متغير را نميگيرد.
اصلا اين ضرورت تاريخي بود که پديدهاي به نام «روشنفکري ديني» پديد آمد، گفت: روشنفکر ديني، يعني کسي که مي تواند الزامات زمان را بفهمد. در عين حال به مباني هويت جامعه وفادار است و روشنفکران ديني کساني هستند که بيشتر ميتوانند اين همزباني را با متن جامعه در حال تحول ايجاد کنند. البته روشنفکران ديني نتوانستند، زبان مدوني بيابند و اتفاقا روشنفکران غير ديندار چون آبشخورهاي غربي داشتند، خيلي مدونتر مي توانند بحث کنند. سنتيها هم چون ريشه در تفکر هزارساله گذشته دارند، منسجمتر مي توانند فكر و رفتار کنند.
- آيا اگر کسي در حکومت نباشد، مي تواند در جامعه حضور داشته باشد؟! آيا صداي ما به يک پنجاهم جامعه مي رسد؟ در مقابل، رسانه ملي که بايد فراتر از جناح بنديها باشد، در تلاش براي تخريب يک جريان و توجيه جريان ديگر است.
در کشورهاي جهان سوم، نوعا يا بايد در حکومت بود و يا در اپوزيسيون که سرکوب ميشود و در گوشهاي که کسي صدايشان را نشنود و اين يك تناقض سنگين، ولي حل شدني است.
ادامه مطلب
سه شنبه 4 تیر1387
حق مادر
او تورا حمل کرد به گونه ای که هیچکس، کس دیگری را حمل نمیکند
وبه تو از ثمره قلبش عطا کرد چیزی را که هیچکس به دیگری عطا نمیکند
وبا همه اعضا و جوارحش تورا حفظ کرده
و باکی نداشته که تورا طعام دهد ،اگر چه خود گرسنه باشد
و تورا سیراب کند، اگر چه خود تشنه باشد
و تورا بپوشاند، اگر چه خود برهنه باشد
وتورا سایه دهد، اگر چه خود از سوزش آفتاب رنج برد
او بخاطر تواز خوابش گذشته
وتورا از سرما حفظ کرده تا برای او بمانی
واما تو توان سپاسگزاری از اورا نداری مگر با یاری و توفیقات خداوند متعال. (از صحیفه سجادیه)
سالروز میلاد با سعادت بهترین بانوی جهانیان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر(زن) را به همه مادران ،زنان و دختران شایسته این مرز و بوم تبریک و شاد باش میگویم.

نمیدانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت اما دوستت دارم مادر تا آخرین لحظه بودنم .
چهارشنبه 29 خرداد1387
وبلاگ یکساله شد.
از همه دوستانی که در این مدت لطف کردند، وقت گذاشتند ومطالب وبلاگ برادر کوچکشان را مطالعه کرده و گاهی هم با قلمهای نغزشان بر این دلنوشته ها حاشیه زدند صمیمانه سپاسگزارم.
ایشالا بتونم باز هم مطالب و تصاویر درخور و شایسته شما دوستان مهربان و فرهیخته تقدیم کنم.
آرزوی قلبی من برای همه شما سلامتی،شادکامی وموفقیت در تمامی عرصه های زندگیست.
دوستتان دارم و همیشه به یادتان هستم.

شنبه 11 خرداد1387
عشق و دوست داشتن
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد وهرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند وتا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرودو فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ; که از جنس این عالم نیست.
از کتاب ارزشمند دکتر شریعتی (هبوط در کویر)
چهارشنبه 18 اردیبهشت1387
پرده هایی از قصه تلخ فقر وبیماری
پرده اول :درآزمايشگاه
تحمل اين فضا برايت دشوار است. كاش مي توانستي بزني بيرون. ولي نمي شود. هر لحظه ممكن است، خانم بداخلاق عينكي پشت ميز پذيرش صدايت كند. فضا بوي همه آزمايشگاه ها را مي دهد و اين بيشتر عذابت مي دهد.خانم منشي يكي يكي اسامي را مي خواند تا بروند و هزينه انجام آزمايش ها را بپردازند. هيچ كس را راضي نمي بيني. بعضي اعتراض مي كنند، بعضي حيران مي مانند و بعضي هم، نااميدانه پشيمان مي شوند و مي روند. آن چه مسلم است اين كه ظاهرا هزينه ها به شدت زياد شده و اين سوال تقريبا در كلام همه معترضان هست كه: «با بيمه اين قدر مي شود؟ پس آزادش چقدر است؟» و تو از جمع بندي پاسخ ها مي فهمي كه بيمه در آزمايشگاه هاي خصوصي، دل خوش كنكي بيش نيست. كمترين قيمتي كه مي شنوي ٧ هزار و ٥٠٠ تومان است آن هم براي يك آزمايش بسيار ساده.
كيفت را درمي آوري و پنهاني پول هايت را مي شماري، نكند كه تو هم «كم بياوري». در اين بين منشي بداخلاق نامي را مي خواند و خانمي ميانسال برمي خيزد و به سمت ميز مي رود. دخترش كه ٢٠ ساله به نظر مي رسد از درد به خود مي پيچد. پهلويش را گرفته و ناله مي كند. مادرش هم وقتي بايد پول را بپردازد ناله مي كند: «٣٧ هزار تومان». وقتي كه مي پرسد چرا؟ منشي با ترشرويي مي گويد: «دخترت كه بيمه نيست مادر. قيمت آزادش همين است. زودباش معطل نكن».زن كيفش را مي گردد، يك بار، دوبار، سه بار. فايده اي ندارد. با استيصال مي گويد: «١١ هزار تومان بيشتر ندارم. شما را به خدا كار ما را راه بيندازيد. دخترم دارد مي ميرد. ببينيد.» ولي منشي اصلا نگاه نمي كند. مي گويد: «من چه كنم خانم؟ تا كل مبلغ را ندهيد، نمونه نمي گيريم.»
زن نااميد و نگران به دخترش كه هر لحظه حالش بدتر مي شود نگاه مي كند. ناگهان گويي راهي به نظرش مي رسد. دور آزمايشگاه راه مي افتد و به تك تك خانم هايي كه منتظر نشسته اند مي گويد: «شما را به خدا دفترچه تان را بدهيد ببرم تا دكتر آزمايش دخترم را در دفترچه بنويسد. پول ندارم. همسرم مرده، نان آوري ندارم. دخترم هم دارد از دستم مي رود.» و البته هيچ كس دفترچه اش را نمي دهد. استيصال و نااميدي زن هر لحظه بيشتر مي شود و شرم و درد دختر هم شديدتر.
كاش كر بودي، كاش كور بودي. كاش اصلا امروز اين جا نمي آمدي. كاش ... ناگهان صداي شيون زن تو را به خود مي آورد. وسط آزمايشگاه بر زمين نشسته و بر سرش مي زند و فرياد مي زند اي خدا! به داد دخترم برس.»
قلبت مي خواهد سينه ات را بدرد. به موجودي كيفت نگاهي دوباره مي كني، ٣٨ هزار و ٥٠٠ تومان. برمي خيزي و به سمت منشي مي روي. خدا را شكر كه ٣٧ هزار تومان داري، خدا را شكر.
پرده دوم :درخيابان
دفترچه ات را محكم گرفته اي و از مطب پزشك بيرون مي آيي. هم نگران وقتي و هم هزينه. بعد از يك ساعت و نيم نشستن در اتاق انتظار آقاي دكتر، ايشان بدون توجه به حرف هايت بلافاصله برايت عكس و آزمايش مي نويسد و تو را مي فرستد كه بروي.چپ و راست خيابان پر است از تابلوي پزشكان رنگارنگ و خب طبيعي است كه پياده رو و خيابان شلوغ است. شلوغ شلوغ و تو آرزو مي كني كاش روزي اين خيابان خلوت خلوت شود.
از روبه رويت يك زن و مرد جوان مي آيند. دخترك نازي در آغوش زن گريه مي كند. گريه اش عجيب دلت را مي سوزاند. معلوم است كه حال خوشي ندارد. مرد ناگهان روبه رويت مي ايستد و بي مقدمه كتش را در مي آورد و به سمت تو دراز مي كند. نمي فهمي. متعجب نگاهش مي كني. از شرم و عصبانيت كاملا برافروخته است. ظاهر آبرومندي دارند و به همه چيز مي خورند جز مجنون يا گدا.
مرد با خشونتي كه از آن استيصال مي بارد مي پرسد: «چند مي خري؟» مي پرسي: «چه را؟» با همان عصبانيت، بدون آن كه به تو نگاه كند، مي گويد: «اين كت را چند مي خري؟» غيرت و غرور مردانه و عشق به فرزند آنچنان مرد را درهم شكسته كه نمي داند چگونه بايد رفتار كند. همسرش كه اين را مي فهمد دخالت مي كند: «از شهرستان آمده ايم. به خدا، گدا نيستيم. براي درمان دل درد دخترم آمده ايم ولي پولمان تمام شده. دكتر، عكس، آزمايش و ... ديگر پولمان تمام شده ولي حال اين دختر خوب نشده. شوهرم كارمند ... است. ما گدا نيستيم، چيزي براي فروش نداريم. فقط كت همسرم هست، شما را به خدا بخريد، هرچه مي خواهيد بخريد.»
به مرد نگاه مي كني. ديگر كاملا شكسته است. حال او از حال دخترش به مراتب بدتر است. اكنون مي فهمي كه چگونه ممكن است، هزينه هاي درمان مردم را و زندگيشان را نابود و تباه كند. دخترك هنوز گريه مي كند بي آن كه بداند بر سر پدرش چه آمده است.
پرده سوم :دركلينيك ويژه بيمارستان دولتي
با كلي پارتي بازي و اين و آن را ديدن و ساعت ٦ صبح آمدن و در صف ايستادن موفق شده اي بالاخره براي ساعت ٧ عصر وقت بگيري. وارد راهروي باريك و طولاني كلينيك ويژه كه مي شوي، هواي سنگين راهرو و شلوغي عجيب آن جا تنفس را برايت دشوار مي كند. آن قدر شلوغ است كه براي رد شدن از بين مردم و بيماران بايد با دقت قدم برداري. نيمكت ها پر است. كف راهرو هم پر است. بعضي نشسته اند و بعضي كه حالشان بدتر است حتي دراز كشيده اند.
خوب مي داني همه اين شلوغي براي چيست، «حق ويزيت ارزان تر».پشت در اتاق آقاي دكتر ايستاده اي. ساعت ٨ است و هنوز نوبت تو نشده. منشي بيماران را ٣ نفر، ٣ نفر به داخل اتاق مي فرستد. بالاخره نوبت تو مي شود و البته دو نفر ديگر. پيرمردي كه پيش از توست روبه روي دكتر مي نشيند. هر دو تقريبا هم سن هستند. از درد آزاردهنده كليه هايش مي گويد و اين كه داروهايي كه قبلا آقاي دكتر داده است هم فايده اي نداشته. آقاي دكتر دائما خميازه مي كشد و سرش را مي خاراند.
خوب مي فهمي كه اصلا گوش نمي كند. حرف هاي پيرمرد تمام مي شود. دفترچه اش را مقابل آقاي دكتر مي گذارد ولي دكتر دفترچه را به سمت پيرمرد هل مي دهد و مي گويد: «خب حالا مي گويي من چه كنم؟» پيرمرد، حيران دكتر را مي نگرد، دكتر ادامه مي دهد: «خوب نشدي كه نشدي. به من چه؟ برو پول خرج كن خوب مي شوي. وقت من را هم نگير، شما مردم هم مي خواهيد پول ندهيد هم ما شما را خوب كنيم. نه خير آقا نمي شود. هر چقدر پول بدهي، آش مي خوري.»
پيرمرد، حيران و نااميد برمي خيزد و بيرون مي رود. تو عصباني هستي و دلخور. نوبت توست. دقيقا همان داستان تكرار مي شود. تو هم وقت آقاي دكتر را گرفته اي. به سوگند نامه اش كه پشت سرش به ديوار نصب شده نگاه مي كني و به آن كراوات بزرگ.
مي گويي: «آقاي دكتر، جسارتا سوگندي كه خورده ايد چه مي شود؟» كه دكتر عصبي مي شود و مي گويد: «سوگند چي، كشك چي؟ اين بدبختي من است كه فقير فقرا به تورم خورده اند و گرنه من هم بايد مثل همكارانم پول پارو كنم. من حالا به جاي اين كه وقتم را با شما «عوام» تلف كنم، بايد تدريس كنم، كتاب بنويسم و پول دربياورم. برو آقاجان. برو بيرون پيش دكترهاي خصوصي پول خرج كن. من خسته ام، وقت هم ندارم.»
وقتي بيرون مي روي تازه معني هرچقدر پول بدهي، آش مي خوري را مي فهمي. پس راز حق ويزيت كمتر در بعضي بيمارستان هاي دولتي اين است؟ البته اين را هم خوب مي داني كه سوگند پزشكي هنوز براي اكثر پزشكان مقدس است ولي همين تعداد انگشت شمار بدجوري دل بيماران را مي شكنند. راهرو هنوز پر است از قشر آسيب پذيري كه آقاي دكتر آن ها را عوام فقير مي داند و نه هموطن دردمند. كاش اين آقاي دكتر از ديگر همكارانش كه كم هم نيستند و گاهي حتي رايگان، مستمندان را درمان مي كنند، شرم مي كرد.
پرده چهارم:درمطب جراح پنجه طلا
هنوز چند نفري مانده كه نوبت تو شود. هركس از اتاق آقاي دكتر معروف به «پنجه طلا» بيرون مي آيد، كاغذ كوچكي در دست دارد كه آن را به خانم منشي مي دهد، او هم روي همان كاغذ چيزي مي نويسد و مي گويد: «رسيدش را بياوريد.»مطب خيلي شلوغ است. طبيعي است. اين پنجه طلا، يكي از سه، چهار پنجه طلاي شهر است و خب نازش هم زياد. پس صبور باش.
خانمي كه ١٠ دقيقه قبل به درون اتاق رفته بود، بيرون مي آيد و همان كاغذ كوچك را به خانم منشي مي دهد و همان جمله را مي شنود. ولي گويا زن بي سواد است و اصلا از ابتدا موضوع را درك نكرده، مي گويد: «بايد چكار كنم؟» منشي نگاهش مي كند و مي گويد: «همان مبلغي را كه آقاي دكتر نوشته اند به شماره حسابي كه من نوشتم واريز مي كني و رسيدش را مي آوري. تا اين كار را نكني از عمل خبري نيست.»زن مي پرسد: «چقدر بايد بدهم؟» منشي كه اصلا رغبتي براي گفتن رقم ندارد، صدايش را پايين مي آورد و مي گويد: «يك ميليون تومان» چشم هاي زن گرد مي شود: «يك ميليون تومان؟! خانم از كجا اين همه پول بياورم. من نگران خرج بيمارستان دولتي ام. پول آن را هم ندارم حالا يك ميليون تومان از كجا بياورم؟» منشي كه سعي دارد او را آرام كند مي گويد: «مادرجان شما سنگ کیسه صفرا داريد. بايد هر چه زودتر عمل كنيد. فداي سرت. پول كه مهم نيست. اول سلامتي. برو جورش كن.» و زن از خير عمل پيش پنجه طلا مي گذرد، كاغذ را پاره مي كند و مي رود.
گويي همه دردهاي دنيا به چهره اش ريخته است و تو مي بيني كه «زيرميزي» چه آسان «رو ميزي» شده.
پرده پنجم :جنب داروخانه
پيرمرد، آرام و صبور روي نيمكت نشسته. قيافه آبرومندي دارد. روبه رويش روي نيمكت چند شيشه شربت و دارو گذاشته است. تعجب مي كني. چهره مهربانش اجازه مي دهد به سراغش بروي و قضيه شربت ها را بپرسي. لبخند مهربانش از چهره اش محو مي شود و مي گويد: «بيماري قلبي دارم. چند سال است. درست بعد از بازنشستگي ام ولي هزينه درمان كمرم را شكست. حالا هم كه مي گويند بايد عمل كنم. من همين طوري هم زير خرج زندگي مانده ام. حال كه نمي توانم عمل كنم و رفتني ام، پس اين داروهاي گران قيمت به چه دردم مي خورد؟ آن ها را به فروش گذاشته ام تا اين آخر عمري شرمنده زن و فرزند و نوه هايم نباشم.»
خوب كه نگاه مي كني مي بيني سازمان نظام پزشكي سنگ پزشكان را به سينه مي زند، شركت هاي بيمه هم كه افزايش تعرفه ها را نمي پذيرند پس اشكال كار كجاست؟
اين را بايد از تدوين كنندگان لايحه بودجه پرسيد و از تصويب كنندگان آن كه آيا سرانه ٥ هزار و ٤٠٠ توماني درمان پاسخ گوي واقعي نياز بيماران و عملكرد مطلوب شركت هاي بيمه اي است؟
منبع:روزنامه خراسان
شنبه 7 اردیبهشت1387
طبیعت بکر وناب ایرانی

دریاچه سنبل رود

آبشار گزو(۱)
دریاچه لتیان
تورو بخدا میبینید این طبیعت بکر وناب ایران زمین را،آیا میدانید اگر چنین مناظری بینهایت زیبایی درهر کشور دیگری غیر از ایران بود با تبلیغاتی که به راه می انداختند ،سیل توریست را به کشورشان سرازیر میکردند و چه درآمدها و ثروتهایی رو که به دست نمی آوردند!؟
چرا کشور ایران از لحاظ جذابیتهای توریستی جزو ده کشور اول دنیاست اما به لحاظ کسب در آمد از صنعت پولساز توریسم رتبه ای بهتر از هشتادو چندم را پیدا نمیکند؟!
حالا شما پیدا کنید پرتقال فروش را؟؟؟
(۱):آدرس این طبیعت زیبا در جنگلهای سوادکوه قایم شهر میباشد.
دوشنبه 26 فروردین1387
خراب رفيق

خدایی به این میگن رفیق،اند معرفت و مرام،بابا ایولا،بعضیا یاد بگیرن!
پنجشنبه 22 فروردین1387
ازدواج موقت
چنين پنداشته ميشود که مقصود از اين راهکار مشروع، چيزي جز همبستري چند دقيقهاي يا يکي، دو ساعته و ارضاي شهوت نيست و گويا هيچ نسخه ديگري وجود ندارد که رنگ و بويي از عشق و احساسات و روابط انساني و محبت و لطف در آن ديده شود! مگر در ازدواج دائم، تمامي زندگي آدمي در همبستري با همسر سپري ميشود؟!
و آيا در ازدواج موقت از همسخني، همنشيني و گفتوگوهاي صميمانه و محبتهاي کوتاه و بلند چند روزه تا چند ساله خبري نيست؟! و آيا نميتواند راهکاري منطقي و معقول براي شناخت بهتر و کاملتر از يکديگر باشد و زمينهساز «ازدواجي دائم» و حقيقتا پايدار شود؟!!
آناني که نگاهي سراسر منفي به اين پديده مشروع دارند، چه راهکار مناسبتري را پيشنهاد ميکنند؟ و آيا به لوازم و تبعات راهکار خود در سطح زندگي تمامي بشر آگاهي دارند و در مورد آن انديشيدهاند؟
آيا راهکار رايج جوامع اسلامي، يعني «ازدواج دائم در اولين ارتباط انساني» فاقد آسيب و زيان اجتماعي بوده و هست و خواهد بود؟ آيا بهرغم دقتهاي بستگان نزديک، زندگي بسياري از خانوادهها دچار اضمحلال نشده و نميشود؟ آيا ميتوان بر «آمار بالاي طلاق» در اين جوامع، چشم پوشيد؟ آيا مشکلات اساسي «بچههاي طلاق» و «زنان مطلقه» را تاکنون حل کردهاند؟! و...
آيا بهخاطر پديد آمدن «بسياري نتايج نامطلوب ناشي از برخي ازدواجهاي دائم» ميتوان بهطور کلي، اين راهکار طبيعي (ازدواج دائم) را منفي ارزيابي کرده و ديگران را از آن محروم کرد؟!
اگر منتفي دانستن «ازدواج دائم» بهخاطر بسياري از نتايج نامطلوب آن (مثل طلاق و فشارهاي رواني فرزندان) امري غيرمنطقي است، منتفي دانستن «ازدواج موقت» به اين عنوان که «امکان سوء استفاده و رسيدن به نتايج منفي را نيز دارد» به همان ميزان، امري غيرمنطقي خواهد بود.
بنابراين، راه حل مساله در اين نيست که «براي جلوگيري از سوء استفادهها و ضررها» صورت مساله را پاک کنيم و آن را يکسره منفي ارزيابي کنيم، بلکه بايد براي حل مشکلات و سوءاستفادهها و پيشگيري از ضرر و زيانهاي آن، اقدام به تدوين قانون و برنامهاي دقيق و حساب شده کرد و راههاي استفاده منطقي از آن را به روي جوانان گشود.
به گمان من آنچه در بسياري از مجامع غيراسلامي در مورد «روابط قبل از ازدواج مرد و زن» رواج دارد (جز در مورد رابطه با زنان شوهردار يا کساني که مراقب حاملگي يا عدم آن نيستند) تصويري از رابطه مشروع انساني، با عنوان «ازدواج موقت» است که 1400 و اندي سال قبل، شريعت محمدي(ص) آن را تجويز کرده است.
توجه به اين نکته لازم است که؛ اصولا موضوع روابط جنسي، بهخاطر آنکه مربوط به حوزه خصوصي زندگي افراد است، معمولا مخفيانه و کلي مطرح ميشود و سخن گفتن جدي از جزئيات آن، در برخي جوامع مشابه ايران، قبيح شمرده ميشود. هرچند در شريعت محمدي (ص) اينگونه نيست و در هنگامه نياز، بحث را به صورت آشکارا و جزئي مورد توجه قرار ميدهد تا اظهارنظر او، ابهام آفرين نباشد و کاملا شفاف و قابل فهم مخاطبان نيازمند باشد.
براي بررسي دقيقتر مساله، چند مطلب را به اطلاع ميرسانم:
الف) مشروعيت ازدواج موقت، امري مورد اتفاق تمامي فقيهان شيعه است و درباره آن توصيههاي مکرر و اکيدي در روايات شيعه شده است. عالمان اهل سنت، تشريع چنين حکمي را در زمان رسول خدا (ص) ميپذيرند، ولي مدعياند که اين حکم مقطعي بوده و بعدا نسخ شده است. عالمان شيعه، گزارشات مربوط به نسخ شدن اين حکم را معتبر نميدانند و طبق روايات معتبره از ائمه اهلبيت (ع) اين حکم را هميشگي دانستهاند.
ب) در جوامعي كه فرهنگ عمومي و عرف رايج، وجود هرگونه رابطه دختر و پسر را قبل از ازدواج دائم، موجب هتك حيثيت و شرافت خانوادگي ميداند و تاب تحمل برخي همراهيها را ندارد، مراعات اذن پدر و حفظ شرافت خانوادگي، خصوصا از سوي دختران، عقلا لازم است.
بيتوجهي به اين امر، گاه منجر به خشونتها و جنايتهايي شده و ميشود که عقل و نقل بر لزوم پرهيز از آن تاكيد ميکنند.
از نظر فقهي و مبتني بر روايات معتبره، جواز ازدواج دختري که به سن بلوغ و رشد رسيده است، بدون اذن پدر، نظريهاي قوي در بين فقيهان شيعه بوده و هست و اخيرا نيز بسياري از فقهاي شيعه بر اين نظر فتوا دادهاند. بنابراين، اذن پدر در ازدواج دختر، وجوب کلي شرعي ندارد.
البته در موارد خاصي که اطمينان به «هتک حرمت خانواده» وجود داشته باشد، پرهيز از موجبات آن، عقلا و نقلا لازم است.
پ) اگر فرهنگ حاكم بر خانواده دختر يا جامعهاي که در آن زندگي ميکنند به گونهاي است كه ارتباطات مشروع قبل از ازدواج دائم را بر ميتابند (همچون برخي مسلمانان مقيم در کشورهاي غربي)، تفاهم دختر و پسر در قراردادي شفاهي كه مراعات منطق و اخلاق همراه با تعيين حدود مورد رضايت طرفين، در ميزان بهرهمندي از يكديگر در آن شده باشد، براي مشروعيت رابطه آنان كفايت ميكند. اين قرارداد و توافق، از نظر شرعي به نام «ازدواج موقت» ناميده ميشود. توافق ياد شده ميتواند مبتني بر «بهرهمندي مطلق يا محدود جنسي» يا مبتني بر «عدم بهرهمندي جنسي شهواني» باشد كه در گزينه دوم، صرفا به «محرميت در تماسهاي جسمي عادي» و صميميت بيشتر در نشستها و گفتوگوها و رفتوآمدها، ميانجامد. البته دختر و پسر، ميتوانند بر «بهرهمنديهاي خاص و محدود جنسي و عدم بهرهمندي از همبستري» توافق کنند. يعني تعيين كميت و كيفيت قرارداد، شرعا در اختيار هردو طرف و با توافق و رضايت آنان است.
ت) در محيطهاي اجتماعي بستهتر (كه امكان رضايت خانوادهها فراهم نيست) اگر امكان ازدواج دائم براي جوانان فراهم نباشد و امكان برطرف كردن نيازهاي جنسي از طرق مشروع ديگر نيز وجود نداشته باشد، به گونهاي كه امكان ارتكاب گناه و استفاده از راههاي نامشروع تقويت شود، برخي روابط رقيقتر جنسي بين دختر و پسري كه به يكديگر احساس تمايل ميكنند (بهرغم عدم رضايت پدر يا خانواده دختر) از باب «ضرورت» مشروعيت ظاهری مييابد . ث) در شرايط فرهنگي امروز جوامعي مثل ايران که فضاي اجتماعي آن بسته و بيتوجه به طبيعت و احساسات انساني جوانان است و فراواني مشکلات اقتصادي، مانع ازدواج دائم و تشکيل زندگي مشترک آنان شده است، به پدر و مادرها نيز توصيه ميشود كه از برخي سختگيريها بپرهيزند و به رابطه كنترل شده و تحت نظارت خانوادهها، رضايت دهند تا خداي نخواسته شاهد تعدي و گناه فرزندان خويش نباشند.
اين روابط سالم را ميتوان با عنوان «دوران نامزدي» و مبتني بر «قراردادي موقت» (ازدواج موقت و مشروط به عدم بهرهمنديهاي شهواني خاص) قرار داد تا فرصتي بيشتر و شناختي کاملتر از يکديگر پيدا کنند و اگر يکديگر را پسنديدند، اقدام به «ازدواج دائم» کنند و اگر نپسنديدند، نامزدي را پايان دهند. طبيعتا دختران در اين رابطه سالم، بايد بيشتر مراقب باشند تا گرفتار مشکلات اجتماعي ناشي از عدم مراقبت نشوند.
ج) طبق قواعد علمي در ازدواج موقت ياد شده، صرف توافق دو طرف و رضايت آنان و تعيين محدوده زماني آن (كه با رضايت يكديگر قابل تمديد است) كفايت ميكند و احتياجي به گفتار يا رفتار خاص ديگر (مثل آنچه در ازدواج دائم وجود دارد) نيست. به اين امر «عقد معاطاتي» گفته ميشود.
چ) بيان اين هشدار را ضروري ميدانم که ممکن است در توافق اوليه دو جوان (دختر و پسر) قرار بر بهرهمنديهاي حداقلي و رعايت حيثيت خانوادگي دو طرف باشد، اما بايد توجه کنند که «لذت روابط جنسي» ممکن است آنان را به بهرهگيريهاي بيشتر بکشاند و روابط کنترل شده را از مسير خود خارج كند و عملا موجب هتک حيثيت اجتماعي خانوادهها در محيطهايي مثل ايران شود.
البته نميتوان نسبت به احتمال وقوع گاه به گاه چنين پديدهاي بيتفاوت بود، ولي مطمئنا نبايد اين دغدغه، سبب محروميت دائمي جوانان از امکان مشروع «ازدواج موقت» شود. توانايي کنترل روابط جنسي در بين جوانان در رفتارهاي رايج جامعه ايران و امثال آن کاملا واقعيت يافته است. اکثر قريب به اتفاق جواناني که زمانهاي کوتاه يا بلند بين مراسم عقد شرعي و مراسم عروسي رسمي آنان فاصله انداخته است، بهرغم مشروع بودن تمامي بهرهمنديهاي جنسي، خود را در اين فواصل از برخي تمنيات جنسي محافظت کرده و ميکنند.
اين مطلب گواه صادقي است که جوانان در اوج اشتياق نيز ميتوانند به تعهدات عرفي و شرعي، پايبند باشند. بنابراين جاي هرگونه ترديد کلي در امکان پايبندي به قرارهاي مندرج در قرارداد ازدواج موقت، منتفي است.
ح) با توجه به فرهنگ «ضد شرعي» موجود در جامعه امروز ايران، که ازدواج مجدد «زنان بيوه» را ناممکن ساخته يا بهشدت تقليل داده است، عملا بخش عمدهاي از زنان جامعه، در اوج جواني از بهرهمنديهاي طبيعي جنسي محروم مانده و ميمانند.
اگر زنان مطلقه يا شوهر از دست داده (خواه داراي فرزند باشند يا نباشند) که درصد عمده آنان را زنهاي جوان (کمتر از 50 سال) تشکيل ميدهند و اکثر آنان امکان ازدواج دائم مجدد را نمييابند، در فرهنگ اجتماعي خود با تحقير و تهديد و سرزنش مواجه نشوند و مبتني بر «توصيههاي شريعت محمدي» رفتار کنند و به بهرهگيري از «ازدواج موقت» براي رفع نياز طبيعي جنسي خود اقدام کنند، نياز جنسي گروه عمدهاي از پسران در جامعهاي مثل ايران، نيز به راحتي و از طريقي مشروع برطرف ميشود و ميزان جرائم جنسي، بهشدت پايين ميآيد.
وقتي جامعه اسلامي در مورد زنان بيوه، بهرغم توصيههاي مکرر و تاكيدهاي فراوان شريعت محمدي (ص) به ازدواج مجدد، برخلاف توصيههاي شريعت رفتار ميکند، البته تغيير فرهنگ در مورد «دختران» دور از انتظار جلوه خواهد کرد، ولي مطمئنا ميتوان با برنامهريزي صحيح فرهنگي، اين مطلب را به عنوان درخواست عمومي جوانان جامعه مطرح کرد.
خ) به گمان من، جوانان بايد خود پيشقدم شوند و با تشکيل همايشهاي مشترک علني، در محيطهاي علمي يا مراکز مذهبي با حضور پدر و مادرها، اين «حق طبيعي» خود را مطالبه کنند. بايد در دانشگاهها و دبيرستانها، نشستهاي علمي برپا شود و در يک کلام، با نهضتي فراگير و تبليغاتي مناسب، مسوولان جامعه را به تدوين قانون و برنامهاي مدون و علمي در اين خصوص وادار کنند و زمينه رسيدن به حقوق خويش را فراهم کنند.
اين خواسته طبيعي را دست کم نگيرند و با عنوان «شرم و حيا» خود را گول نزنند. حتي اگر برخي افراد، توان خودداري و غلبه بر احساسات و غرائز خويش را دارند، براي احقاق حق آناني که اين توانايي را ندارند، بايد بکوشند و مطمئن باشند که خداي سبحان از اين تلاش حمايت خواهد کرد.
د) عمدهترين مخالفان اين موضوع را «زنان شوهردار» (مادران) تشکيل ميدهند. آنان از سوءاستفاده شوهران خود ميترسند و گمان ميکنند که وجود چنين راهکاري، سبب «بي بند و باري جنسي و عدم دلبستگي به زندگي مشترک» شده و ميشود.
گفته ميشود که «با توجه به هزينه بالاي ازدواج دائم در نوبتهاي دوم تا چهارم، براي بسياري از شوهران» راهکار بسيار ارزان «ازدواج موقت»، سبب ازدواجهاي مکرر و بهرهمنديهاي جنسي بيشمار شوهران ميشود و عملا «کيان خانواده» را سست يا منهدم ميسازد.
در پاسخ بايد گفت همان قانوني که «ازدواج دائم مکرر» (تا چهار نفر) را براي مردان تجويز کرده است، ازدواج موقت را در همان زمان تجويز کرده است. هرکس اهل سوءاستفاده باشد، در شرايط فعلي (عدم مديريت بر ازدواج موقت و عدم تدوين راهکاري براي رفع نيازهاي جنسي جوانان) هم سوءاستفاده ميکند. اگر اکثريت مردان ما از اين راهکارهاي موجود، سوءاستفاده نميکنند (که نميکنند)، نشانگر آن است که «وجود راهکارهاي يادشده، ملازم با سوءاستفاده اکثريت نيست» يعني؛ ضرر وجود اين راهکارها، حداقلي است.
علاوه بر اين که کسي نميخواهد قانون جديدي وضع کند يا امکان اضافهاي را به شوهران سوءاستفادهکننده بدهد، بلکه سخن از «مديريت جامعه، براي رفع نيازهاي جنسي جواناني است که امکان ازدواج دائم، حتي با يک نفر را ندارند.»
راهکار «ازدواج موقت» اصولا ناظر به کساني است که هيچ راه مشروع ديگري براي «رفع نيازهاي طبيعي جنسي» خود پيدا نميکنند. کساني که هيچ راه منطقي براي رفع نيازهاي فوري جنسي آنان وجود ندارد. حتي برخي از بزرگان شيعه (همچون مرحوم کليني) رسما به عدم جواز «ازدواج موقت» براي کساني که دسترسي به همسر دائمي خود را دارند، قائل بودهاند. در اين خصوص، چند روايت معتبر نيز موجود است که ميتوان بر اساس آن فتوا داد. (2)
ذ) بايد از پدر و مادرهايي که راهکار ازدواج دائم، نيازهاي فروکش کرده جنسيشان را بهطور طبيعي برآورده ميکند پرسيد که در هنگامهاي که «وضعيت نامطلوب فرهنگي و اقتصادي خانواده و جامعه» راه بهرهمنديهاي طبيعي و امکان ازدواج دائم را بر جوانان بسته است، دختران و پسران جوان و محجوبي که «ديو سرکش اشتهاي جنسي» را در هنگامه «شور و نشاط جواني» سالهاي طولاني به بند ميکشند و قهرمانانه در برابر آن ايستادگي ميکنند، آيا باز هم بايد «محروميت طولاني» را تجربه کنند تا شايد دري به تخته بخورد يا دلي براي آنان بسوزد و آب «ازدواج دائم» را بر «آتش نيازهاي جنسي»شان بريزد؟!
همه زنان شوهرداري که مخالفت با ازدواج موقت را «از منظر نفع و ضرر خويش» تجربه کردهاند، آيا براي يکبار «از منظر نفع و ضرر فرزندان جوان خويش» به اين مطلب انديشيدهاند؟! آيا در يک بحث صميمي و دور از «شرم و حياي فرزند و مادري» نظر فرزند خويش را پرسيدهاند؟!
آناني که «نيازهاي جنسي خود را از طريق ازدواج دائم برطرف کرده و ميکنند» و اکنون در جايگاه پدر يا مادر قرار گرفتهاند، براي فرزنداني که «درشتي اندام و سن بلوغ و برخي قرائن و شواهد ديگر، بر اشتياق و اشتهاي جنسي شان گواهي ميدهد» و خود ميدانند که «تشکيل زندگي مشترک و تامين هزينههاي کمرشکن مسکن و خوراک و پوشاک و تحصيل و کار» امکان منطقي «ازدواج دائم فرزندان» را شديدا پايين آورده است، آيا مسووليتي در قبال «نياز فوري جنسي فرزندان» ندارند؟!
آيا فقط در برابر «خوراک و پوشاک و مسکن و تحصيل» فرزندان، مسووليت شرعي و قانوني دارند؟ آيا ارزش توجه به نياز جنسي شديد، کمتر از توجه به نياز آنان به خوراک و پوشاک است؟ آيا در شريعت محمدي (ص) تفاوتي بين «حق ازدواج» و «حق پوشاک و خوراک و مسکن» گذاشتهاند؟!
آيا رويکردهاي عرفي ما، با توصيههاي شريعت در اين زمينه هماهنگ است؟!
ر) به گمان من، تصميمگيري نسلهاي ميانسال و کهنسال، در مورد «ضرورتها و عدم ضرورتهاي مربوط به نيازهاي جنسي جوانان» کاري غيرعادلانه و غيرمنطقي است، چراکه «امکان درک حقيقي کم و کيف آن نيازها» براي نسلهايي که دوران جواني را پشت سر گذاشتهاند، به گونهاي واقعي، وجود ندارد.
گمان ميکنم که «سوءاستفاده ميانسالان، از راهکاري که عمدتا اختصاص به جوانان دارد (ازدواج موقت) بارديگر جوانان را به محروميت کشانده و ميکشاند.» در روايتي معتبر از امام صادق (ع) نقل شده است که به پرسشي از امکان ازدواج موقت با دختران باکره، پاسخ دادند؛ آيا اين راهکار جز براي آنان قرار داده شده است؟!(3)
.
معمولا در برابر کساني که از موضوع «ازدواج موقت» (خصوصا براي جوانان غيرمتاهل) دفاع ميکنند، اين پرسش را قرار ميدهند که؛ «آيا شما خود راضي ميشويد که دختر يا خواهر شما با مردي ازدواج موقت کند؟». پاسخ اين پرسش را در روايت تاريخي بالا ميتوان يافت، ولي اگر «پيرو حق و حقيقت» باشيم، بايد اقرار کنيم که «بهرغم عرف جامعه، بايد اين راهکار مشروع را در حق بستگان خويش نيز بپذيريم».
بنابراين، اگر دختران يا خواهران يا ساير بستگان ما که از جنس «زن» هستند، چنين نيازي را احساس کنند و راهي براي ازدواج دائم نداشته باشند، با بستگان ما که از جنس «مرد» هستند و گرفتار همين شرايط هستند، نبايد هيچگونه تفاوتي در بهرهگيري اختياري از راهکار مشروع «ازدواج موقت» داشته باشند.
ش) گفته ميشود: «ازدواج موقت بهخاطر عدم وجوب نفقه و عدم توارث و عدم قصد براي بچهدار شدن، صرفا براي کامروايي خواهد بود و اين به منزله توهين به شخصيت زن و پايمال شدن کرامت او است». در پاسخ بايد گفت: هيچ زني مجبور به «ازدواج موقت» با هيچ مردي نيست.
اگر از روي اراده و اختيار و بهخاطر نياز حقيقي، اراده کند که از راهي مشروع و منطقي، نياز جنسي خود را برآورده کند، آيا بايد راهکاري براي او وجود داشته باشد يا خير؟ مگر کامروايي در حد اعتدال، براي زني که رعايت اخلاق و عفاف را ميکند، امري غيرمنطقي و غيرمعقول است؟! آيا محروم کردن زني که در چنين وضعيتي قرار ميگيرد، امري منطقي و مطابق با «حفظ کرامت» است؟!
محروميت از بهرهمنديهاي جنسي براي بانوان و دوشيزگان فاقد امکان «ازدواج دائم» در شريعت محمدي (ص) امري منطبق با «کرامت زن» ارزيابي نميشود، بلکه در اين شريعت به استفاده از نعمتهايي همچون «سلامتي، جواني، شادابي، خصوصا در امر ازدواج و لذتهاي مشروع جنسي» توصيه شده و «تجرد و عزوبت و عدم بهرهمندي جنسي در حد اعتدال» مورد مذمت و سرزنش قرار گرفته است.
کساني که؛ «استفاده زنان از حق طبيعي بهرهمندي جنسي» را در برابر «کرامت انساني» مطرح ميکنند، گويي باور کردهاند که؛ «کرامت انساني با بهرهمندي از حق طبيعي جنسي» ناسازگار است. نبايد از ياد برد که «اشتهاي جنسي» همچون «اشتهاي به غذا» امري طبيعي و جزو ذات انسان است و ناديده گرفتن آن، تحت عنوان «کرامت انساني» به شوخي بيشتر شبيه است تا حقيقت.
تنها کساني ميتوانند چشم بر اين حقيقت و واقعيت ببندند که «فاقد چنين غريزهاي باشند» يا «باور آنان بر محرومسازي بشر از حقوق طبيعي استوار باشد» يا «اهل افراط در برخي رويکردهاي عرفاني بوده و رهبانيت را تجويز کنند».
از سوي ديگر، به «سرزنشهاي برخي افراد که با طرح نا بجاي مسائل مربوط به روابط مشروع جنسي، در پي هتک شريعت محمدي (ص) بوده و هستند، نبايد اعتنا کرد، چرا که همگان ميدانند که هم اين حقيقت، بخشي از زندگي واقعي انساني است و هم رويکردهاي معتدل و غيرمعتدل جنسي (افراطي و تفريطي) در زندگي بشر به فراواني ديده ميشود.
ص) اکنون در جوامعي چون ايران، آمارهاي تاسفآوري از «طلاق، سقط جنين، روابط نامشروع، تجاوز به عنف، ازدواجهاي تحميلي، افسردگيهاي ناشي از عدم امکان تشکيل زندگي جديد براي بيوه زنان و زنان مطلقه، بچههاي طلاق و...» وجود دارد که شديدا کام جامعه را تلخ ميکند.
اکثر ازدواجها بدون شناخت کافي همسران از يکديگر شکل ميگيرند و بسياري از زنان و مردان، در ماههاي اوليه زندگي به عدم تفاهم و توافق با يکديگر پي ميبرند. گروه زيادي از آنان، پس از چندي تحمل يکديگر، به جدايي ميرسند و گروه بيشتري با کراهت و رودربايستي، زندگي خود را ادامه ميدهند.
نبايد گمان کرد که «ازدواج موقت» يا قانون «تعدد زوجات» ضرورتا سبب سستي «نهاد خانواده» شده و ميشود. عامل اصلي سستي بنيان خانواده، چيزي جز «بيتوجهي به چگونگي انتخاب همسر و عدم شناخت روحيات و ميزان پايبندي يا عدم پايبندي به تعهدات و قراردادهاي اخلاقي و اجتماعي» از سوي دو طرف قضيه نيست.
ما بيهوده فکر ميکنيم که؛ «اگر اين قوانين نبودند، خانواده از بنياني مستحکم برخوردار ميشد». نگاهي به جوامع غير مسلمان (که چنين قوانيني ندارند) بهخوبي نشان ميدهد که نه تنها بنيان خانواده در آن مجامع مستحکمتر نيست که رويکرد «تجرد و عدم تشکيل خانواده» در آن جوامع رواج بيشتري دارد. پس گناه سستي بنيان خانواده را نميتوان به حساب اين قوانين گذاشت. البته نميتوان از برخي راهکارهاي مثبت در جوامع غيراسلامي ياد نکرد.
ترديدي نيست که روابط قبل از ازدواج در آن مجامع (اگر همراه با مراعات الزامات شرعي باشد) ميتواند در شناخت بهتر و دقيقتر دو طرف، موثر باشد. اگر آن جنبه مثبت را در کنار «توصيههاي موکد شريعت به زندگي مشترک دائمي و پايبندي به الزامات آن، پس از شناخت کفو و همسر» قرار دهيم و زندگي دائمي خود را بر آن اساس مبتني کنيم، مطمئنا زندگي مستحکمتر و با محبت، شيرين و با نشاط و سالمتري را تجربه خواهيم کرد.
ض) به ياد آوريم که مردان جوان مسلمان در عصر حضور پيامبر خدا (ص) و ائمه هدي (ع) علاوه بر امکان ازدواج دائم، امکان بهرهمندي جنسي از زنان برده (خواه ملک خود آنان يا تعارفاتي که از سوي ساير مالکان به آنان ميشد) را نيز داشتند.
رفتار مسلمانان آن زمان با زنان برده (خواه مسلمان يا غير مسلمان) همچون رفتار جوامع امروزين بشر با روسپيان بود و گاه زنان برده را وادار به روسپيگري ميکردند.
بايد پذيرفت که جوانان مسلمان امروز، محروميتهاي بسيار شديدي را نسبت به پيشينيان تحمل ميکنند و از اين جهت، شايسته اعتماد و تشويق و پاداش بيشتر دنيوي و اخروياند.
ط) مطمئنا اين راهکار مشروع، مثل راهکار ازدواج دائم، مشکلاتي را براي برخي زنان و مردان بهوجود ميآورد و براي بسياري نيز منافع آشکاري دارد. با توجه به ضرورت آموزش و دادن آگاهيهاي لازم و کافي در خصوص ازدواج موقت و حدود آن به جوانان و خانوادهها، ضرورت مديريت اجتماعي در خصوص بهرهگيري از ازدواج موقت، زمينهسازيهاي فرهنگي توسط رسانهها، تصويب قوانين شفاف و... ميتوان بر منافع غيرقابل ترديد آن افزود و زيانهاي آن را شديدا کاهش داد. اصولا تمامي قوانين اجتماعي در کنار منافع خود، زيانهايي نيز دارند.
عقل و منطق حکم ميکند که؛ «چيزي که منافع آن بيش از زيانهايش باشد را بايد پذيرفت و اگر زيان آن بر منافعش فزوني داشت، بايد آن را رها کرد».
ظ) اساسا در شرايطي که جوانان بسياري از خانوادههاي فقير يا متوسط ضعيف، امکان يافتن کار و داشتن درآمد کافي براي تشکيل زندگي مشترک دائمي را پيدا نميکنند، راهکار ازدواج موقت ميتواند حداقل امکان رفع نيازهاي طبيعي جنسي را براي آنان فراهم آورد.
حال بايد پرسيد؛ «آيا با وجود اعتراف همگان و حتي مسوولان اجتماعي به مسدود بودن راههاي رفع نياز جنسي براي جوانان امروز، ميتوان نسبت به خطاها و لغزشهاي جوانان سختگيري کرده و آنان را مجازات کرد؟!»
ميبينيم که «نظم اجتماعي» در احکام اسلامي کاملا لحاظ شده است و «کيفر روابط ناسالم جنسي» را در جايي که «راهکاري مشروع» براي آنان در نظر گرفته، تجويز کرده است. ولي مسلمانان «راه مشروع بهرهمندي را مسدود کردهاند» و از جوانان ميخواهند که «از روابط ناسالم پرهيز کنند و گرنه کيفر ميبينند». اين رويکرد برخلاف رويکرد شريعت محمدي (ص) است.
در اجراي توصيهها و احکام شرعي در يک موضوع، نبايد گزينشي عمل کرد، وگرنه از «نسخه شريعت» فاصله گرفته و «رفتارها و مطلوبات خود» را به نام شريعت، اجرا ميکنيم. ترديدي نيست که هيچکس ملزم به پذيرش مطلوبات نامشروع ما نيست. بينظميهاي موجود در «روابط انساني» و «بهرهمندي از حقوق جنسي» ناشي از نگاههاي خودخواهانه افراد به اين قضاياست.
اگر همه تصميم بگيرند که حقوق انساني و طبيعي ديگران را بهرسميت شناخته و در پي «محروم ساختن ديگران از حقوقشان» نباشند، نظم و آرامش رواني و اجتماعي جامعه به گونهاي تامين خواهد شد که کمترين خسارت و بيشترين منفعت را براي همه فراهم خواهد ساخت.
به هرحال صحنه اجتماع، صحنه تعارض حقوق افراد است و «مديريت صحيح» اقتضا ميکند که با کمترين محروميتها و خسارتها، از حداکثر حقوق افراد پاسداري شود. اين مطلب را بايد آويزه گوش جانمان کنيم که؛ «نميتوان اجتماعي زيست و هيچ بهايي براي آن نپرداخت. بايد از برخي حقوق فردي خود، به نفع برخي حقوق مهمتر خود يا ديگران، چشمپوشي کنيم تا همزيستي مسالمتآميز و آرام و دلنشيني را تجربه کنيم».
در برخي روايات نيز آمده است که؛ «هيچ نعمتي به دست نميآيد مگر آنکه نعمت ديگري از دست ميرود». (لن تنال نعمة الا بزوال اخري). ازدواج موقت که براي جوانان يک نعمت است، مطمئنا برخي نعمتهاي ديگر را از آنان خواهد گرفت. پس هرگاه در مقام معادله، اين نعمت اهميت بيشتري براي آنان يافت، معقول و منطقي است که برخي نعمتهاي کماهميتتر را ناديده بگيرند و اگر ساير نعمتها بااهميتتر از نعمت ازدواج موقت باشند، طبيعتا بايد اين موضوع را ناديده بگيرند.
اميدوارم روزي برسد که امکان ازدواج دائم، براي همه جوانان و نيازمندان به ازدواج، فراهم شود و زندگيها، پر از محبت و شادي و نشاط شود و بنيان خانواده محکم و استوارتر از پيش شود.

مقاله ای از احمد قابل





